<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>نگین کویر</title>
<link>http://neginecavir.blogfa.com/</link>
<description>دلنوشته ویادداشتهای اجتماعی </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 12 Apr 2007 20:52:01 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://neginecavir.blogfa.com/post-58.aspx</link>
<description>با توجه به فیلتر شدن این وبلاگ در بسیاری از سرورها به آدرس جدید نقل مکان نمودم...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;A href=&quot;http://neginekavir2.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=6&gt;&lt;STRONG&gt;نگین کویری دیگر&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=4&gt;...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 12 Apr 2007 20:52:01 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=neginecavir&amp;postid=58</comments>
<dc:creator>neginecavir</dc:creator>
<guid>http://neginecavir.blogfa.com/post-58.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سال نو نگاه نو...</title>
<link>http://neginecavir.blogfa.com/post-57.aspx</link>
<description>امسال نیز چون سالها و میلیون ها چون ان در&amp;nbsp;حال پایان گرفتن است .شاید برای خیلیها زود و یرای برخی نیز دیر اما گذشت چه تلخ و چه شیرین چه زیبا و چه زشت چه با پیروزی و چه با شکست چه با خونریزی و چه در صلح و صفا چه در فقر و بیچارگی و چه در نعمت و دارندگی چه با مردم و چه بی مردم چه با جنجالهای سیاسی و چه در ارامش و اسایش چه در بی ابرویی و رذالت و چه در ابروداری و اصالت چه در عوامفریبی وچه در صداقت چه در بحرانهای بی کفایتی مدیریتی و چه در کفایت و برنامه ریزی ....هرچه بود به اتمام رسید.بیایید برای سال نو به درگاه خدا دست به دعا برداریم......&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدایا!تو تنها نقطه امید ما در تنهایی ها و نا امیدی های مایی ما را حتی برای لحظه ای به خودمان وا مگذار...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بارالهی!تو نیک می دانی که تنها حربه این مردم صبوری انان است تعقل را نیز به ان بیافزای...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کریما!مدیران و مسولین مارا ذره ای درد مردم بچشان و به انان حل شدن در مردم را بیاموز...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مهربانا!به مردم ما تعهد به خود و جامعه عطا کن و قانون مداری را پیشه انان گردان...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بزرگا !به بزرگان و اندیشمندان و علمای ما تواضع و چون مردم بودن را بیاموز و تکبر و غرور کودکانه را از ایشان دور فرما ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدایا!سالی پر برکت و رفاه را بر این مردم ارزانی کن و عقل اقتصادی دولت مردان را سامانی ده...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سرورا!به برخی از مدیران ما بفهمان که نباید انچنان امر بر انان مشتبه شود که خود را تافته جدا بافته پندارند و تصور کنند که ان جهانی اند...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 20 Mar 2007 13:25:40 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=neginecavir&amp;postid=57</comments>
<dc:creator>neginecavir</dc:creator>
<guid>http://neginecavir.blogfa.com/post-57.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چهارشنبه سوری وچهارشنبه زوری</title>
<link>http://neginecavir.blogfa.com/post-56.aspx</link>
<description>بالاخره پس از گذشت سالها در گیریهای ذهنی...کلامی ...تاریخی ...سنتی ...فیزیکی...و...به این نتیجه رسیدیم که با سنتهای ملی مردم و باورهای تاریخی و باستانی انان نمی توان به شکلی قهری و حذفی برخورد نمود و انتظار داشت که به یکباره سنتی ۳۰۰۰ساله به راحتی و با چاپ چند کتاب و چند سخنرانی و وعظ و نصیحت جایش را به انچه که تصور می کنیم صحیح است بدهد ....این نوع نگاه نتیجخه اش انی میشود که می بینیم .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;صف ارایی نیروهای انتظامی در مقابل مردم که ۹۰ درصد انان جوانان هستند ...گسیل نیروهای ضد شورش.و...راه اندازی دسته های عزاداری به عنوان نیروی بازدارنده و...همگی نشان از نبود یک نگاه هوشمندانه و تخصصی و جامعه شناسانه به یک واقعیت اجتماعی و ارزشی دارد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چرا سالها قبل مراسم چهارشنبه سوری بدون کوچکترین حاشیه و سالهای طولانی انجام می گرفت و حاصل ان نیز نشاط اجتماعی بود ....چرا مراسم قاشق زنی...فالگوش ایستادن ...اجیل شب چهارشنبه سوری ...پریدن از روی اتش ...سرخی تو از من و زردی من از تو ...تبدیل به تنشهای شدید اجتماعی شد...چرا ترقه های چوب پنبه ای زیر پایی تبدیل به نارنجکهای بزرگ و فشفشه های خطرناک و...شده است.اینها همه متاثر از همان نبود تفکر منطقی و نگاه عالمانه به به واقعیتهای اظهر منالشمس است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از نگرش جامعه شناختی و اسیب شناسی این نوع عکس العملهای حکومتی نتیجه ای جز وهن باورهای مذهبی و ایجاد پارادوکسهای شدید اجتماعی به بار نمی اورد . همانگونه که پس از گذر از سه دهه به این نتیجه رسیده شد.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 12 Mar 2007 08:29:03 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=neginecavir&amp;postid=56</comments>
<dc:creator>neginecavir</dc:creator>
<guid>http://neginecavir.blogfa.com/post-56.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>معلمان...وجه المصالحه دولتها</title>
<link>http://neginecavir.blogfa.com/post-55.aspx</link>
<description>می گویند این روزها صدها ویا هزاران معلم در اعتراض به وضعیت نابسامان معیشتی و عدم توانایی های دولت در تعهداتش نسبت به انچه که حق معلمان گفته میشود در مجلس بهارستانی ثجمع کرده و با پلاکارد نویسی و خیلی هم مودبانه که گوش شیطان کر به گوشه قبای کسی هم بر نخورد باصطلاح دارند اعتراض می کنند تا حق سی سله شان را بگیرند.....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سی و اندی سالی را که در اموزش و پرورش خاک کردم به من اموخت که هر دولتی که خواست قدرت را در دست بگیرد از نردبان این وزارتخانه مهجور بالا رفت و وجه المصالحه ای شد برای اقایان وانانی که از وزارت شعارها و پزهایش را&amp;nbsp;یاد گرفته بودند و اصلا از جنس معلمها نبودند ...معنا ومفهوم تورم و چند شغله بودن و کارگری و دست فروشی و اضافه کاری تا حد انتحار و مسافر کشی و گچ کاری و کلیه فروشی و ...را نفهمیدند و نمی فهمند ...دولتی که اموزش و پرورش اولویت چندمش باشد باید به مرحله ای برسد که کسری بودجه مهمترین وزارتخانه اش سر به میلیاردها تومان برند ...باید به مرحله ای برسد که اضافات امسالش سه درصد از تورم پایین تر باشد...باید به مرحله ای برسد که چراغ را به خانه حرام کند و به مسجد حلال...باید به مرحله ای برسد که ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مطمءنم که هیچ اتفاقی نخواهد افتاد و نباید هم بیفتد ...در نهایت چند نفر را که از مزدوران و جاسوسان و جیره خواران استکبار و صهیونیسم جهانی هستند را می گیرند و از منازلشان هم کلی مدرک و مواد مخدر و مشروبات الکلی جمع و جور می کنند و همه چیز تمام خواهد شد ...همکاران من دارند اب در هاون می کوبند.... &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بحث بودجه هم حاشیه های قشنگ و تاسفباری دارد...عظمت اعداد نجومی...زمان بسیار محدود...غیبت هر روزه حدود صد نفر از نمایندگان متعهد مجلس ...نبود زمان کافی برای تحلیلهای اماری و بحث های تخصصی ...و در نهایت تصویب بودجه ای که بنظر بسیازی از کارشناسان واقعی و عملیاتی نیست...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 06 Mar 2007 17:05:49 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=neginecavir&amp;postid=55</comments>
<dc:creator>neginecavir</dc:creator>
<guid>http://neginecavir.blogfa.com/post-55.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فرار و فضاحت بزرگ!!!</title>
<link>http://neginecavir.blogfa.com/post-54.aspx</link>
<description>در مورد شهرام جزایری نوشتن لگد به مرده زدن است و همان بهتر که در مورد ان چیزی ننویسم .قضیه انقدر به طنز شبیه است شاید سوژه مناسب و دست اولی باشد برای سریال نود قسمتی طنز های شبانه.این اقا شهرام خان جزایری نمونه و اسوه مبارزه با فساد اقثصادی سیستم ما بود همانطور که رفیق دوست بود .واین پرده اخر مبارزه بود که منجر به فرار او و خروح خانواده اش از ایران شد .این نوع مبارزه با فساد اقتصادی مسخره کردن قوه قضاییه بود و بس .نمی دانم مسولین این قوه تبعات اتفاقی را که افتاده می دانند یا خیر و هزینه ای که مردم و حکومت باید بپردازند را محاسبه کرده اند ...بعید می دانم که اینگونه باشد .متاسفانه اعمال قانون در این قوه زورش به پا پتی ها می رسد .حکومت چین بسیار احمق است که دسته دسته مفسدین اقتصادی را سریعا شناسایی و معرفی و سپس اعدام می کند حال می خواهد اقا زاده باشند و یا وکیل و وزیر و یا از عوام.چینی ها باید از قوه قضاییه ما الگو بگیرند که......!!!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در این فکرم که اگر اتفاق بی نظیر سوالات طرح شده در ازمون سراسری ضمن خدمت فرهنگیان در زمان دولت خاتمی می افتاد چه کفن پوشهایی که خیابانها را قرق نمی کردند و حنجره خویش را نمی دریدندو چه بیانیه هایی که از کاخ شهرداری تهران و شورای شهرش صادر نمی شد ...انگار هیچ اتفاقی نیفتاده .به نظر می رسد که کاریکاتوریست دانمارکی باید از ایرانیان شیعه چیز های نویی را بیاموزد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هر دم از این باغ بری می رسد...قطعنامه دوم شورای امنیت در راه است و خدا کند اهمیت ان در لابلای اخبا جزایری ها و ازمونها فراموش نشود ناوهای امریکایی حتما برای پز دادن به حلیج فارس نیامده اند.از اولش هم قرار نبود در مورد احمد باطبی چیزی بنویسم.....!!!!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 25 Feb 2007 13:16:31 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=neginecavir&amp;postid=54</comments>
<dc:creator>neginecavir</dc:creator>
<guid>http://neginecavir.blogfa.com/post-54.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فرداهای امروز</title>
<link>http://neginecavir.blogfa.com/post-53.aspx</link>
<description>این که دیروز چه بوده ام اصلا مهم نیست مهم این است که امروز چه هستم و فردا قرار است چه باشم ...ما همیشه فردا هایمان را در گرو دیروز هایمان گذاشته ایم .چه درد بدی&amp;nbsp;دارد این غده بدخیم تاریخی...چه کشنده است عادت مرگباری که توان رهایی از ان را نداری...ما هنوز تکلیفمان با خودمان روشن نیست .هم می خواهیم در کوچه باغهای گذشته یک ریز و نفسگیر پرسه بزنیم و هم در ساحل امروز تنی به اب بزنیم...هم می خواهیم با گذشته هایمان گره بخوریم در عین حال که درپیله امروز نیز دگر دیسی کنیم..و این ملغمه غریبی است که ما را همچنان سر گشته و حیران در برزخی سخت گرفتار اورده.....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دیگران گذشته را پلی برای اتصال به اینده قرار دادند و ما اینده را در پیشگاه گذشته ذبح کردیم و بر این کار چه افتخارها که&amp;nbsp;ننمودیم وچه دست افشانی ها و پایکوبی هایی که نکردیم&amp;nbsp;.باور کنید که ما بدجوری در گذشته مان گیر کرده ایم ...انگار قفلمان کرده اند ...دچار رخوت و بی حسی شده ایم...بار کورش و داریوش و یعقوب لیث صفاری ورودکی و مولانا و حضرت حافظ و نیماکمرمان را خم کرده و همچنان داریم با افتخار برایشان هورا می کشیم و در گذر زمان در جا می زنیم ...شاید نوعی مازوخیسم تاریخی...ما داریم از دردهایمان لذت می بریم...!!!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 18 Feb 2007 21:01:06 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=neginecavir&amp;postid=53</comments>
<dc:creator>neginecavir</dc:creator>
<guid>http://neginecavir.blogfa.com/post-53.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قلم هاي بي رمق!</title>
<link>http://neginecavir.blogfa.com/post-52.aspx</link>
<description>نوشتن و قلم زدن از ان دست مقوله هایی است که وقتی به وصالش رسیدی و قدرت کلنجار رفتن با واژه ها و معانیش را به دست اوردی انگار قند ته دلت اب می کنندو وجود زایش و حک کلمات یعنی همان قلم فکسنی در بین انگشتانت را به مانند اسلحه ای موثر می پنداری که در تو نیرویی چون سوپر من تولید می کند.در این دنیای مجازی تخیلاتت است که تصور می کنی می توانی درد های مردمت را بنویسی ...با غمهایشان شریک باشی ...در شادی هایشان لبحند مکرر باشی ...حقشان را از حلقوم گشاد سیری ناپذیران بیرون بکشی و چون رابین هودبه انان باز گردانی...فریاد خسته و از نفس افتاده شان بشوی...اما؟؟...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وقتی نوشتن را اغاز کردی وشیهه مستانه قلمت را بر کاغذ چکاندی انگار چرتت بوسیله جیغ بنفش کودکی بازیگوش پاره می شود و تو را از دنیای تخیلات و مجازی گونه ات خارج و به زمین گرم و سخت واقعیتها می کوبد .تازه می فهمی که نمی فهمی  ...میبینی که توان نگاه کردن نداری ..و بجای حرف زدن داری ادامس بادکنکی می جوی...!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به تو حالی می کنند که هر چه میبینی یا میشنوی را نمی توانی بنگاری ...به تو می گویند بنا به مصالحی هر واقعیتی زا نباید نوشت ...هر چند که طشت این واقعیتها چندی بعد از پشت بامهای بی خیالی بیفتد و صدای رسواییش گوش فلک را هم کر کند ...به راحتی یک قلوپ اب حوردن تو را در چنان بحبوحه ای در می افکنند که نمی دانی و نمی فهمی که از کجا و از چه کسی خورده ای...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این مصلحت اندیشی های مخرب تو را تبدیل به ماشینی می کند که در اختیار افکار و بینشهایی قرار گیری که قلمت را تبدیل به شیر بی یال و اشکم و دمی خواهند کرد ...مردمت دارند در منگنه بی عدالتی و انتحار فرهنگی دست و پا می زنند و له می شوندو تو باید از انرژی هسته ای و مرگ بر این و ان بنویسی!!!...جامعه ات با همین نگاه دارد به گسست و سقوط فرهنگی نزدیک می شود و تو باید از سی سال گذشته صحنه های تکراری و نخ نما شده ای را به زور در حلقوم نسل نو بچپانی وفضا و فرصت باز خوانی و باز تولید را به انان ندهی...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;باور کنید که نوشتن خیلی سخت است . انقدر سخت که عاشقانه ممکن است ان را برای همیشه سه طلاقه بدون رجوع کنی...!!!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 05 Feb 2007 17:18:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=neginecavir&amp;postid=52</comments>
<dc:creator>neginecavir</dc:creator>
<guid>http://neginecavir.blogfa.com/post-52.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>انقلابی که نیاز به انقلاب دارد</title>
<link>http://neginecavir.blogfa.com/post-51.aspx</link>
<description>سال ۵۷ زمستانش مثل امسال بود.اما مردمش با امسالیها خیلی توفیر داشتند.ان سال ۲۵ ساله بودم وچه خاطرههایی که در درون ذهن و باورم حک شد .اوج همبستگی ملی و اجتماعی . قصد ندارم دست به تحلیل سیاسی و فرهنگی بزنم ...چرا که دچار به همریختگی وجدان می شوم ...اینکه چه می اندیشیدم و چه شد ...من نسل اول انقلابم ...من نسل سوم را نسل سوخته می دانم ...من خود را پاسخگوی نسلی می بینم که توان ورود به فضای منطق و توجیه علمی و منطقی را از من سلب کرده اند ...من بر سر نسل سومی ها باید فریار بزنم که هیچ نمی دانند و هیچ نمی فهمند...من دایم باید به انها چنگ و دندان نشان دهم و انان را ولنگار و غرب زده و خود باخته و بی دین و بی غیرت بنامم ...مگر اینکه درست مانند من بیندیشند و حرفهای من را وحی منزل بدانندوتمام دنیا را از زاویه نگاه من ببینند و چون من بشنوند و چون من متعصب باشند و چون من به همه چیز با نگاه شکاک و حذفی بنگرند ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چندی قبل که گفت و گویی با یکی از جامعه شناسان داشتم ایشان مکرر در مورد اسیبهای انقلاب اظهار نگرانی می کرد ...به شدت نگران بود که اگر فکری عاجل نشود و مدیران کلان کشور واقعیتها را انکار کنند یا کاهی را کوه و کوهی را کاه جلوه دهند در اینده ای نه چندان دور به دنیای بی رحم بحران پا خواهیم گذاشت ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من حق دارم نگران باشم من خویش را در بوجود اوردن وضعیت موجود شریک می دانم ...من حق دارم بدانم چطور باید بدون شعارهای نخ نما شده به سلامت از این لبه خطر ناک عبور کرد و یا شاهد سقوطی ارام سر به زیر برف کنم و در نهایت هم همه چیز را به گردن کلفت عوامل استکبار بیاندازم یعنی ساده ترین راه ممکن همان راهی را که بارها و بارها پیموده ایم ...این انقلاب با باورهای عمیق مذهبی و ملی پا به عرصه نهاد&amp;nbsp;ضرورت احیا و قدرت دوباره اش را باید در انقلاب درونی دیگر یافت تا ضمانتی باشد برای بقا و زایش وگرنه&amp;nbsp; ....&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 02 Feb 2007 19:55:58 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=neginecavir&amp;postid=51</comments>
<dc:creator>neginecavir</dc:creator>
<guid>http://neginecavir.blogfa.com/post-51.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بیایید عاشورایی باشیم...!</title>
<link>http://neginecavir.blogfa.com/post-50.aspx</link>
<description>من حقیقت حسین را بر سر نیزه دیدم ...من حقیقت حسین را در بدن مثله شده او دیدم ...من حقیقت حسین را در کرامت و ازادگی اش یافتم ...من حقیقت حسین را در بندگی نابش در برابر خداوند دیدم...من حقیقت حسین را در اصالت حرکتش&amp;nbsp; در ساختار سازی یک تاریخ ناب یافتم ...من حقیقت حسین را در شهادت ۷۲تن از برگزیدگان راه عدالت و حق طلبی دیدم ...من حقیقت حسین را در حسین یافتم...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سوال این است که چه کسانی ادعای عاشورایی شدن را دارند ...در چه زمان ومکانی می زییند...با چه طرز تفکر و بینشی دارند می گذرانند...عاشورایی شدن نیاز به نعره کشیدن و موی کندن و زخم بر پشت و چهره انداختن ندارد...عاشورایی شدن نیاز به افتتاح دکان شریعت فروشی ندارد...عاشورایی شدن معرفت و ایثار ابافاضل را می طلبد...عاشورایی شدن حربن ریاحی شدن را می خواهد ...عاشورایی شدن باوری به اندازه خود عاشورا را می طلبدعاشورایی یعنی عشق...رهایی...صداقت ...مردانگی ...شرافت ...غیرت...صبر...ازادگی ...تعهد...شعور...درک...شجاعت...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;باید قبول کنیم که عاشورایی زیستن بسیار مشکل است و خوشا به سعادت انانی که می خواهند این گونه باشند...عاشورایی زیستن خیلی شخت است...!!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 29 Jan 2007 18:19:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=neginecavir&amp;postid=50</comments>
<dc:creator>neginecavir</dc:creator>
<guid>http://neginecavir.blogfa.com/post-50.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://neginecavir.blogfa.com/post-49.aspx</link>
<description>پایان یک اغاز...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پلکهایش را با باقی مانده واخرین سو سوی حیاتش نیمه باز کرد واز ورای اخرین نگاه بی فروغش چهره نالان مادر را نگاه کرد . اخرین ته مانده رمقش را جمع کرد تا بوی مادر را به درون جسم در حال احتضارش بکشد.تکانی خوردانگشتان کوچکش به هم قفل شد ...رنگ چهره اش سفید تر شد...چشمان و دهانش نیمه باز ماندندوناله ای که شاید فقط خودش یارای شنیدنش را داشت از گلویش کنده شد ...او هنوز کلمه ای را نیاموحته بود ...هنوز لذت بازی با پدر و مادر را تجربه نکرده بود ...او فقط چهار ماه از تولدش می گذشت ...او هنوز شروع نکرده به پایان رسید...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پدر شاگرد مغازه ای است با حقوق ماهی صد هزار تومان ...بدون بیمه ..با همسری که حاصل ازدواجشان دحترکی چهار ماهه است ..منزلی اجاره ای وچهره عبوس و خشن زندگی .تلاش پدر برای شرایط جدید زندگی مضاعف می شود .اما انچه را که می بیند فقراست و نداری .مادر رنجور است پستانهایش هر روز تهی تر میشود کودک از گرسنگی بی تابی میکند.پزشک دستور غذایی صادر می کند&amp;nbsp; .مرد هرچه تلاش می کند که گوشت و میوه های تازه و تخم مرغ و ماهی وجوانه گندم واناناس و....تهیه کند نمی تواند...شیر مادر قطع میشود و نوزاد ان قدر لعاب برنج را بجای شیرخشک و شیر مادر می خورد که به دلیل ضعف مفرط در اغوش مادر جان می دهد...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مطلب فوق داستانی نبود که بر اساس ان اشکی از چشمی روان شود .واقعیتی تلخ بود که مرا انچنان منقلب کرد تا در تنهایی خودم زار بزنم و به عدالت اجتماعی که این همه ادعا می شود لعن و نفرین کنم ..وبه هرچه مهر و مهر ورزی است طغیان کنم .برای هیچکس مهم نیست که چه اتفاقاتی دارد در این مملکت و دورو برشان می افتد هم کلاه خودشان را محکم گرفته اند .بنازم به این حمیت و انسان دوستی.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یکی از دخترهای فامیل دغدغه دماغش را دارد و پس از مدتها قرار است دو میلیون تومان بدهد تا نوک بینی اش سر بالا شود ....!!!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 22 Jan 2007 19:25:26 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=neginecavir&amp;postid=49</comments>
<dc:creator>neginecavir</dc:creator>
<guid>http://neginecavir.blogfa.com/post-49.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
