تبليغاتX
نگین کویر

نگین کویر

دلنوشته ویادداشتهای اجتماعی

سال ۵۷ زمستانش مثل امسال بود.اما مردمش با امسالیها خیلی توفیر داشتند.ان سال ۲۵ ساله بودم وچه خاطرههایی که در درون ذهن و باورم حک شد .اوج همبستگی ملی و اجتماعی . قصد ندارم دست به تحلیل سیاسی و فرهنگی بزنم ...چرا که دچار به همریختگی وجدان می شوم ...اینکه چه می اندیشیدم و چه شد ...من نسل اول انقلابم ...من نسل سوم را نسل سوخته می دانم ...من خود را پاسخگوی نسلی می بینم که توان ورود به فضای منطق و توجیه علمی و منطقی را از من سلب کرده اند ...من بر سر نسل سومی ها باید فریار بزنم که هیچ نمی دانند و هیچ نمی فهمند...من دایم باید به انها چنگ و دندان نشان دهم و انان را ولنگار و غرب زده و خود باخته و بی دین و بی غیرت بنامم ...مگر اینکه درست مانند من بیندیشند و حرفهای من را وحی منزل بدانندوتمام دنیا را از زاویه نگاه من ببینند و چون من بشنوند و چون من متعصب باشند و چون من به همه چیز با نگاه شکاک و حذفی بنگرند ...

چندی قبل که گفت و گویی با یکی از جامعه شناسان داشتم ایشان مکرر در مورد اسیبهای انقلاب اظهار نگرانی می کرد ...به شدت نگران بود که اگر فکری عاجل نشود و مدیران کلان کشور واقعیتها را انکار کنند یا کاهی را کوه و کوهی را کاه جلوه دهند در اینده ای نه چندان دور به دنیای بی رحم بحران پا خواهیم گذاشت ...

من حق دارم نگران باشم من خویش را در بوجود اوردن وضعیت موجود شریک می دانم ...من حق دارم بدانم چطور باید بدون شعارهای نخ نما شده به سلامت از این لبه خطر ناک عبور کرد و یا شاهد سقوطی ارام سر به زیر برف کنم و در نهایت هم همه چیز را به گردن کلفت عوامل استکبار بیاندازم یعنی ساده ترین راه ممکن همان راهی را که بارها و بارها پیموده ایم ...این انقلاب با باورهای عمیق مذهبی و ملی پا به عرصه نهاد ضرورت احیا و قدرت دوباره اش را باید در انقلاب درونی دیگر یافت تا ضمانتی باشد برای بقا و زایش وگرنه  ....

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 23:26  توسط محمد راعی فرد  | 

من حقیقت حسین را بر سر نیزه دیدم ...من حقیقت حسین را در بدن مثله شده او دیدم ...من حقیقت حسین را در کرامت و ازادگی اش یافتم ...من حقیقت حسین را در بندگی نابش در برابر خداوند دیدم...من حقیقت حسین را در اصالت حرکتش  در ساختار سازی یک تاریخ ناب یافتم ...من حقیقت حسین را در شهادت ۷۲تن از برگزیدگان راه عدالت و حق طلبی دیدم ...من حقیقت حسین را در حسین یافتم...

سوال این است که چه کسانی ادعای عاشورایی شدن را دارند ...در چه زمان ومکانی می زییند...با چه طرز تفکر و بینشی دارند می گذرانند...عاشورایی شدن نیاز به نعره کشیدن و موی کندن و زخم بر پشت و چهره انداختن ندارد...عاشورایی شدن نیاز به افتتاح دکان شریعت فروشی ندارد...عاشورایی شدن معرفت و ایثار ابافاضل را می طلبد...عاشورایی شدن حربن ریاحی شدن را می خواهد ...عاشورایی شدن باوری به اندازه خود عاشورا را می طلبدعاشورایی یعنی عشق...رهایی...صداقت ...مردانگی ...شرافت ...غیرت...صبر...ازادگی ...تعهد...شعور...درک...شجاعت...

 

باید قبول کنیم که عاشورایی زیستن بسیار مشکل است و خوشا به سعادت انانی که می خواهند این گونه باشند...عاشورایی زیستن خیلی شخت است...!!

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 21:49  توسط محمد راعی فرد  |