مقدمه:سالها پس از واقعه غدير خم، اين مردم بودند كه علي(ع) را آن گونه كه بود، باز يافتند و به سويش شتافتند و با او بيعت كردند و شالوده حكومت اسلامي را به واسطه حضور ايشان خواستار شدند. تبديل سلطنت موروثي آن هم با نام اسلام به حكومت اسلامي و با شناسنامه رفتاري و عقيدتي علي(ع) كار ساده اي نبود. قريب به 5 سال عدالت را حاكم كردن بر مردمي كه به بي عدالتي در طي نسلها خو كرده بودند، شرايطي را فراهم نمود كه هر روز طايفه و ايل و گروهي سر برمي آوردند و كار حكومت گري را بر علي(ع) سخت مي نمودند.

اما تثبيت عملكرد عدالت محوري و عدالتخواهي و عدالت عملي حضرت علي(ع) كار را بدانجا كشاند كه به گفته تاريخ نويسان «علي(ع) به دليل شدت در عدالت به شهادت رسيد.» با دكتر جهان بزرگي در باب عدالت علي(ع) به گفت و گو پرداخته ايم كه ماحصل آن تقديم مي گردد.
جناب آقاي دكتر جهان بزرگي، عدالت يعني چه و چرا پس از شهادت امام علي(ع) معناي اصيل آن را از كف داد؟
عدالت را از سه بعد مي توان معنا كرد؛ يكي از معاني عدالت «اعطاء كل ذي حق حقه» است، كه بزرگان احاديث، اين عبارت از معصوم(ع) را نقل مي كنند كه عدالت نزد آنان، دادن حق هر ذي حقي به حقش مي باشد. اما چرا پس از شهادت اميرمؤمنان(ع) عدالت، اصالتش را از دست داد، ريشه در زمان غصب حق حضرت علي(ع) نسبت به ولايت حكومت دارد. بزرگترين ظلمي كه در آن سالها به مسلمانان شد، نتيجه اش بر سر كارآمدن حكومت غاصبي بود كه تمامي حقها را پايمال كرد. و آن همان بر سر كار آمدن سلطنت معاويه بود كه حكومت رسول ا...(ص) را به سلطنت و پادشاهي تبديل كرد.
در آن زمان، سلطنت موروثي شد و شيعيان را از دم تيغ گذراندند. برده داري شدت يافت و به قوميت گرايي دامن زده شد و در قضاوتها بي عدالتي حاكم گرديد و در مجموع جاهليت ديگري را در بين مردم ايجاد نمود.

امام علي(ع) عدالت را با اين مشخصه ذكر مي كند؛ اينكه عدل رستگاري و كرامت است، عدل برترين فضايل و بهترين خصلتها، بالاترين موهبت الهي و مأنوس خلايق است كه رعايت آن باعث افزايش بركات مي شود. حضرت علي(ع) مي فرمايد: «عدل جوهر و هسته اصلي ايمان است و نيكوييها از آن سرچشمه مي گيرد.»
خداوند عدالت را سبب قوام زندگي مردم قرار داده تا از ظلم و گناه و نابساماني درامان بمانند. در واقع، حضرت علي(ع) عدل را چون بند تسبيح شامل همه فعاليتهاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي مي دانند كه اين عدل به شكلهاي گوناگوني در جامعه نقش يافته و اثر مي گذارد.
فرق بين قسط و عدالت از منظر جامعه شناسي چيست؟
قسط و عدل را در لغت همسان و مترادف يكديگر دانسته اند. در واقع، قسط تعريف ديگري هم مي تواند داشته باشد؛ يعني دوري از افراط و تفريط، يعني قسط در اصل نوعي ميانه روي است. اگر خواسته باشيم ارتباطي بين قسط و عدل برقرار كنيم، بايد قبول نماييم كه عدل يك مفهوم عام تر نسبت به قسط دارد. مرحوم علامه طباطبايي در تفسير خويش قسط و عدل را به يك معنا گرفته و تفاوتي بين آنها قايل نشده است.
اما مي توانيم بگوييم كه عدل در روابط اجتماعي به قسط تبديل مي شود كه نوعي ميانه روي در روابط اجتماعي است؛ البته در لغت عرب، هر يك از كلماتي كه صفتي در خود نهان دارد، معناي مخالف هم مي گيرد. پيامبر بزرگوار ما(ص) به حضرت علي(ع) مي فرمايد: يكي از گروههايي كه با تو به مبارزه برخواهند خاست، قاسطين هستند.
در واقع، اين قاسطين از همان كلمه «قسط» منشعب مي گردد كه در واقع به معناي متضاد آن يعني ظلم كنندگان است.
مي گويند عدالت يعني تقسيم تمامي امكانات جامعه به نسبت مساوي بين تمام مردم، شما با اين تعريف موافقيد؟
با اين نظريه موافق نيستم، تقسيم كردن امكانات جامعه به يك نسبت بين مردم را عدالت نمي دانم، يكي ديگر از معاني عدالت يا عدل، موزون بودن آن است.
قرآن كريم مي فرمايد: «آسمانها و زمين با عدل برپا داشته شدند، يعني تأكيد بر موزون بودن آن مي كند، خداوند همه چيز را در جهان خلقت موزون آفريده، نه كم و نه زياد».
معناي موزون بودن براي عدل يا معنايي كه از سخن ائمه معصومين(ع) استنباط مي شود كه مي گويند: «عدل يعني گذاشتن هر چيزي در سر جاي خودش»، يكي است.
هر چيزي را سر جاي خود قرار دادن، در اصل معناي تقسيم به شكل مساوي بين همه را نمي دهد.
در اصل، اگر چنين شود، يك نوع ظلم شمرده مي شود. عدل تساوي افراد در برابر قانون است. پيامبر(ص) مي فرمايند: «مردم در برابر قانون مساويند» درست است كه ايشان در جايي ديگر مي فرمايند «مردم مانند دندانه هاي شانه با هم برابرند»، اما اين تساوي در حقوق نيست. زنان و مردان حقوق خاص خود را دارند كه بايد در برابر قانون مساوي باشند.
چرا خانواده ها به عنوان كوچكترين عضو و هسته جامعه، توان اجراي عدالت را ندارند؟
يكي از دلايل عمده را بايد دوري از فطرت خدايي مان بدانيم. عدالت عين فطرت است. خداوند به همه فطرت مساوي عنايت فرموده، اما چون به دلايل مشكلاتي كه جامعه در پيش رويمان قرار داده، از فطرت خويش دور شده و مي شويم و ديگر تاب تحمل عدالت را نداريم.
زياده طلبي، تبعيض و خودخواهي دارد در جامعه ما تزريق مي شود كه از خانواده شروع و به جوامع بزرگتر تسري مي يابد. در مكتب اسلام، به اين موضوع بسيار تأكيد شده كه عدالت در خانواده بايد به شكلي جدي رعايت و عملي شود. حضرت علي(ع) وقتي به مادري مي نگرند كه مي خواهد دانه خرمايي را بادقت بين دو فرزندش تقسيم كند، مادر را مورد تعظيم و تكريم قرار مي دهند و مي فرمايند: «اين بچه ها آينده خوبي خواهند داشت، آن هم به خاطر عدالتي است كه از اين سن براي آنان لحاظ مي شود.» حتي در مكتب ما، عدالت را در نگاه محبت آميز پدر و مادر، به فرزندان تعريف و تأكيد كرده اند.
آقاي دكتر، نگاه نسل جوان ما به كشورهاي غربي با اينكه از نظر ما ممكن است آگاهي كافي به دين خودشان هم نداشته باشند، به نوعي است كه آن كشورها را در امر عدالت اجتماعي موفق تر از كشورهاي اسلامي مي دانند، نظر جناب عالي در اين مورد چيست؟
در واقع، چنين نيست. به نظر من، اين يك پندار غلط از جوامع غربي است كه در ذهن جوانان ما وجود دارد و گهگاه در بين افكار عمومي جامعه نيز اين طرز تفكر حاكم است. بايد به اين موضوع اين گونه نگاه كنيم كه تمامي كشورهاي غربي ثروتمند در يكصد سال گذشته، شناسنامه استعمارگري را با خود حمل مي كنند.
يعني آمريكا، انگلستان، آلمان، فرانسه، ايتاليا، پرتغال و اسپانيا همگي استعمارگر بوده اند. بنابراين، ثروت تحصيلي براي كشورشان بر اساس ظلم و چپاول بنا شده است. اما همينها نتوانسته اند در داخل كشورهايشان عدالت اجتماعي را رعايت و تثبيت كنند!
ما در جامعه خود بايد در يك فرايند 50 ساله امكان پياده كردن احكام اسلام را داشته باشيم و بعد به قضاوت بنشينيم و مقايسه كنيم كه آيا به لحاظ عدالت اجتماعي ما جلوتر هستيم يا ساير كشورها.
چه ديدگاهها و نگرشهايي در زمان حكومت امام علي(ع) باعث شد ايشان بتوانند در عمل عدالت را نشان دهند؟
يكي از مسايلي كه در زمان حضرت علي(ع) مطرح بود، اين كه ايشان مي خواستند براي مردم جامعه آن روز و نسلهاي آينده اي كه بعدها خواهند آمد، الگو باشند. مسأله بعدي قاطعيت و شجاعت ايشان در اجراي عدالت بوده و هست كه هيچ كدام از مديران جامعه نتوانسته و نمي توانند به آن دست يابند.
حضرت علي(ع) به اين آيه شريفه كه خداوند مي فرمايد « از من بترسيد و از مردم نترسيد» اعتقاد كامل داشتند و بر همين اساس هم عمل مي كردند. يكي ديگر از موارد اين بود كه ايشان به تكليف فكر مي كردند نه به نتيجه. ايشان مي فرمودند كه احكام الهي بايد در جامعه پياده شود و به همين دليل است كه در دنياي امروز، فردي مسيحي چون جرج جرداق لبناني سه جلد كتاب تحت عنوان «صداي عدالت» درباره علي(ع) مي نويسد. حضرت امير(ع) هيچ نيازي نداشت كه براي رضايت خداوند رضايت ديگران را جلب كند.
اما همان جامعه زمان علي(ع) نتوانست عدالت او را تحمل كند. لذا مي بينيم در بين تاريخ نويسان اين جمله معروف است كه: «علي(ع) به خاطر شدت در عدلش شهيد شد». طلحه و زبير به دليل درخواست پست و مقام و اينكه علي(ع) آن را با عدالت همخوان نيافت، از ايشان بريدند. حضرت امير(ع) در برابر عقيل (برادرش) مي ايستد، زيرا زيادتر از حقش از بيت المال مي خواست.
چرا دولتمردان و مديران ما در سيستم دولتي توان عدالت گستري يا حداقل ورود به آن را كم داشته و يا اصولاً ندارند؟
اگر ما به عدالت از تمامي زوايا و جنبه هايش نگاه كنيم، خواهيم ديد كه جز در پرتو شريعت امكان آن وجود ندارد. همان گونه كه عرض كردم، عدالت همچون بند تسبيحي است كه تمامي زمينه هاي اجتماعي، اقتصادي، سياسي، فرهنگي و نظامي را در جاي خودش و كنار هم قرار مي دهد.
مكاتب مختلفي آمدند و نسخه هاي گوناگوني را به نام عدالت براي مردم پيچيدند . كمونيستها 100 سال پيش ادعا مي كنند كه مالكيت خصوصي و دولتي عين ظلم است و بايد اين دو را از بين برد.
اين مكتبي است كه چنين انديشه اي را ارايه مي كند كه طي تكميل فرايند آن 60ميليون انسان از دم تيغ گذرانده مي شوند و بعدها متوجه مي شوند كه اشتباه كرده اند.
يكي از مشكلات برخي از دولتمردان و مديران ما در اين سه دهه اخير اين بوده است كه فاقد اعتقاد اصيل به شريعت و پياده شدن آن بوده اند. گاه جامعه را به سمت چپ كشيدند و گاه به سمت راست و ليبراليسم، به همين دليل جامعه دچار تشتت آرا شد كه از آن هويت و هدايت اصلي خويش بازماند.
بر اساس گفتار حضرت علي(ع)، اگر بتوانيم دستورات اسلام را در جامعه پياده كنيم، جامعه ما به سمت عدالت صد در صد پيش خواهد رفت. در واقع، عقيده امام خميني(ره) و شهيد بهشتي بر اين اساس بوده است كه داروي جامعه ما براي دستيابي به عدالت بازگشت به اسلام است.
به عنوان آخرين سؤال بفرماييد، چه راهكارهاي علمي و عملي براي دستيابي به عدالت، آن هم به روش حضرت علي(ع) وجود دارد؟
حضرت امير(ع) تعريفشان از سياست اين است كه سياست عبارت است از اداره جوامع انساني و هدايت آن به سوي تعالي.
وقتي ما مي خواهيم در جامعه خودمان به سوي تعالي حركت كنيم، هدايتي انجام نمي پذيرد، مگر اينكه فضيلت اخلاقي در جامعه حاكم شود. فضيلت اخلاقي هم در جامعه حاكم نمي شود، مگر اينكه وجدان اخلاقي يا وجدان ديني مردم تقويت شود.
وجدان ديني مردم هم تقويت نمي شود، مگر اينكه حضور خداوند در جامعه جدي گرفته شود. براي اينكه خداوند در جامعه جدي گرفته شود، بايد رهبران اخلاقي و رهبران الهي در رأس جامعه قرار گيرند.
پشتوانه نظري اين حرف من، سخني از پيامبر اعظم(ص) است كه مي فرمايند: «مردم به روش زندگي دولتمردان خودشان زندگي مي كنند.» بنابراين، اگر بخواهيم عدالت را در جامعه پياده كنيم، در زمينه تمامي عوامل از جمله سياسي، فرهنگي، اعتقادي، اقتصادي، نظامي و قضايي بايد مديران جامعه به فضيلت اخلاقي مزين باشند.
يكي از مسايل بسيار مهم در جهت ايجاد عدالت به شكل عملي اين است كه مديريت ايثار بر جامعه حاكم باشد؛ يعني ارجحيت دادن منافع جمعي و عمومي به منافع فردي كه باعث همگرايي و انسجام اجتماعي مي شود

اما تثبيت عملكرد عدالت محوري و عدالتخواهي و عدالت عملي حضرت علي(ع) كار را بدانجا كشاند كه به گفته تاريخ نويسان «علي(ع) به دليل شدت در عدالت به شهادت رسيد.» با دكتر جهان بزرگي در باب عدالت علي(ع) به گفت و گو پرداخته ايم كه ماحصل آن تقديم مي گردد.
جناب آقاي دكتر جهان بزرگي، عدالت يعني چه و چرا پس از شهادت امام علي(ع) معناي اصيل آن را از كف داد؟
عدالت را از سه بعد مي توان معنا كرد؛ يكي از معاني عدالت «اعطاء كل ذي حق حقه» است، كه بزرگان احاديث، اين عبارت از معصوم(ع) را نقل مي كنند كه عدالت نزد آنان، دادن حق هر ذي حقي به حقش مي باشد. اما چرا پس از شهادت اميرمؤمنان(ع) عدالت، اصالتش را از دست داد، ريشه در زمان غصب حق حضرت علي(ع) نسبت به ولايت حكومت دارد. بزرگترين ظلمي كه در آن سالها به مسلمانان شد، نتيجه اش بر سر كارآمدن حكومت غاصبي بود كه تمامي حقها را پايمال كرد. و آن همان بر سر كار آمدن سلطنت معاويه بود كه حكومت رسول ا...(ص) را به سلطنت و پادشاهي تبديل كرد.
در آن زمان، سلطنت موروثي شد و شيعيان را از دم تيغ گذراندند. برده داري شدت يافت و به قوميت گرايي دامن زده شد و در قضاوتها بي عدالتي حاكم گرديد و در مجموع جاهليت ديگري را در بين مردم ايجاد نمود.

امام علي(ع) عدالت را با اين مشخصه ذكر مي كند؛ اينكه عدل رستگاري و كرامت است، عدل برترين فضايل و بهترين خصلتها، بالاترين موهبت الهي و مأنوس خلايق است كه رعايت آن باعث افزايش بركات مي شود. حضرت علي(ع) مي فرمايد: «عدل جوهر و هسته اصلي ايمان است و نيكوييها از آن سرچشمه مي گيرد.»
خداوند عدالت را سبب قوام زندگي مردم قرار داده تا از ظلم و گناه و نابساماني درامان بمانند. در واقع، حضرت علي(ع) عدل را چون بند تسبيح شامل همه فعاليتهاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي مي دانند كه اين عدل به شكلهاي گوناگوني در جامعه نقش يافته و اثر مي گذارد.
فرق بين قسط و عدالت از منظر جامعه شناسي چيست؟
قسط و عدل را در لغت همسان و مترادف يكديگر دانسته اند. در واقع، قسط تعريف ديگري هم مي تواند داشته باشد؛ يعني دوري از افراط و تفريط، يعني قسط در اصل نوعي ميانه روي است. اگر خواسته باشيم ارتباطي بين قسط و عدل برقرار كنيم، بايد قبول نماييم كه عدل يك مفهوم عام تر نسبت به قسط دارد. مرحوم علامه طباطبايي در تفسير خويش قسط و عدل را به يك معنا گرفته و تفاوتي بين آنها قايل نشده است.
اما مي توانيم بگوييم كه عدل در روابط اجتماعي به قسط تبديل مي شود كه نوعي ميانه روي در روابط اجتماعي است؛ البته در لغت عرب، هر يك از كلماتي كه صفتي در خود نهان دارد، معناي مخالف هم مي گيرد. پيامبر بزرگوار ما(ص) به حضرت علي(ع) مي فرمايد: يكي از گروههايي كه با تو به مبارزه برخواهند خاست، قاسطين هستند.
در واقع، اين قاسطين از همان كلمه «قسط» منشعب مي گردد كه در واقع به معناي متضاد آن يعني ظلم كنندگان است.
مي گويند عدالت يعني تقسيم تمامي امكانات جامعه به نسبت مساوي بين تمام مردم، شما با اين تعريف موافقيد؟
با اين نظريه موافق نيستم، تقسيم كردن امكانات جامعه به يك نسبت بين مردم را عدالت نمي دانم، يكي ديگر از معاني عدالت يا عدل، موزون بودن آن است.
قرآن كريم مي فرمايد: «آسمانها و زمين با عدل برپا داشته شدند، يعني تأكيد بر موزون بودن آن مي كند، خداوند همه چيز را در جهان خلقت موزون آفريده، نه كم و نه زياد».
معناي موزون بودن براي عدل يا معنايي كه از سخن ائمه معصومين(ع) استنباط مي شود كه مي گويند: «عدل يعني گذاشتن هر چيزي در سر جاي خودش»، يكي است.
هر چيزي را سر جاي خود قرار دادن، در اصل معناي تقسيم به شكل مساوي بين همه را نمي دهد.
در اصل، اگر چنين شود، يك نوع ظلم شمرده مي شود. عدل تساوي افراد در برابر قانون است. پيامبر(ص) مي فرمايند: «مردم در برابر قانون مساويند» درست است كه ايشان در جايي ديگر مي فرمايند «مردم مانند دندانه هاي شانه با هم برابرند»، اما اين تساوي در حقوق نيست. زنان و مردان حقوق خاص خود را دارند كه بايد در برابر قانون مساوي باشند.
چرا خانواده ها به عنوان كوچكترين عضو و هسته جامعه، توان اجراي عدالت را ندارند؟
يكي از دلايل عمده را بايد دوري از فطرت خدايي مان بدانيم. عدالت عين فطرت است. خداوند به همه فطرت مساوي عنايت فرموده، اما چون به دلايل مشكلاتي كه جامعه در پيش رويمان قرار داده، از فطرت خويش دور شده و مي شويم و ديگر تاب تحمل عدالت را نداريم.
زياده طلبي، تبعيض و خودخواهي دارد در جامعه ما تزريق مي شود كه از خانواده شروع و به جوامع بزرگتر تسري مي يابد. در مكتب اسلام، به اين موضوع بسيار تأكيد شده كه عدالت در خانواده بايد به شكلي جدي رعايت و عملي شود. حضرت علي(ع) وقتي به مادري مي نگرند كه مي خواهد دانه خرمايي را بادقت بين دو فرزندش تقسيم كند، مادر را مورد تعظيم و تكريم قرار مي دهند و مي فرمايند: «اين بچه ها آينده خوبي خواهند داشت، آن هم به خاطر عدالتي است كه از اين سن براي آنان لحاظ مي شود.» حتي در مكتب ما، عدالت را در نگاه محبت آميز پدر و مادر، به فرزندان تعريف و تأكيد كرده اند.
آقاي دكتر، نگاه نسل جوان ما به كشورهاي غربي با اينكه از نظر ما ممكن است آگاهي كافي به دين خودشان هم نداشته باشند، به نوعي است كه آن كشورها را در امر عدالت اجتماعي موفق تر از كشورهاي اسلامي مي دانند، نظر جناب عالي در اين مورد چيست؟
در واقع، چنين نيست. به نظر من، اين يك پندار غلط از جوامع غربي است كه در ذهن جوانان ما وجود دارد و گهگاه در بين افكار عمومي جامعه نيز اين طرز تفكر حاكم است. بايد به اين موضوع اين گونه نگاه كنيم كه تمامي كشورهاي غربي ثروتمند در يكصد سال گذشته، شناسنامه استعمارگري را با خود حمل مي كنند.
يعني آمريكا، انگلستان، آلمان، فرانسه، ايتاليا، پرتغال و اسپانيا همگي استعمارگر بوده اند. بنابراين، ثروت تحصيلي براي كشورشان بر اساس ظلم و چپاول بنا شده است. اما همينها نتوانسته اند در داخل كشورهايشان عدالت اجتماعي را رعايت و تثبيت كنند!
ما در جامعه خود بايد در يك فرايند 50 ساله امكان پياده كردن احكام اسلام را داشته باشيم و بعد به قضاوت بنشينيم و مقايسه كنيم كه آيا به لحاظ عدالت اجتماعي ما جلوتر هستيم يا ساير كشورها.
چه ديدگاهها و نگرشهايي در زمان حكومت امام علي(ع) باعث شد ايشان بتوانند در عمل عدالت را نشان دهند؟
يكي از مسايلي كه در زمان حضرت علي(ع) مطرح بود، اين كه ايشان مي خواستند براي مردم جامعه آن روز و نسلهاي آينده اي كه بعدها خواهند آمد، الگو باشند. مسأله بعدي قاطعيت و شجاعت ايشان در اجراي عدالت بوده و هست كه هيچ كدام از مديران جامعه نتوانسته و نمي توانند به آن دست يابند.
حضرت علي(ع) به اين آيه شريفه كه خداوند مي فرمايد « از من بترسيد و از مردم نترسيد» اعتقاد كامل داشتند و بر همين اساس هم عمل مي كردند. يكي ديگر از موارد اين بود كه ايشان به تكليف فكر مي كردند نه به نتيجه. ايشان مي فرمودند كه احكام الهي بايد در جامعه پياده شود و به همين دليل است كه در دنياي امروز، فردي مسيحي چون جرج جرداق لبناني سه جلد كتاب تحت عنوان «صداي عدالت» درباره علي(ع) مي نويسد. حضرت امير(ع) هيچ نيازي نداشت كه براي رضايت خداوند رضايت ديگران را جلب كند.
اما همان جامعه زمان علي(ع) نتوانست عدالت او را تحمل كند. لذا مي بينيم در بين تاريخ نويسان اين جمله معروف است كه: «علي(ع) به خاطر شدت در عدلش شهيد شد». طلحه و زبير به دليل درخواست پست و مقام و اينكه علي(ع) آن را با عدالت همخوان نيافت، از ايشان بريدند. حضرت امير(ع) در برابر عقيل (برادرش) مي ايستد، زيرا زيادتر از حقش از بيت المال مي خواست.
چرا دولتمردان و مديران ما در سيستم دولتي توان عدالت گستري يا حداقل ورود به آن را كم داشته و يا اصولاً ندارند؟
اگر ما به عدالت از تمامي زوايا و جنبه هايش نگاه كنيم، خواهيم ديد كه جز در پرتو شريعت امكان آن وجود ندارد. همان گونه كه عرض كردم، عدالت همچون بند تسبيحي است كه تمامي زمينه هاي اجتماعي، اقتصادي، سياسي، فرهنگي و نظامي را در جاي خودش و كنار هم قرار مي دهد.
مكاتب مختلفي آمدند و نسخه هاي گوناگوني را به نام عدالت براي مردم پيچيدند . كمونيستها 100 سال پيش ادعا مي كنند كه مالكيت خصوصي و دولتي عين ظلم است و بايد اين دو را از بين برد.
اين مكتبي است كه چنين انديشه اي را ارايه مي كند كه طي تكميل فرايند آن 60ميليون انسان از دم تيغ گذرانده مي شوند و بعدها متوجه مي شوند كه اشتباه كرده اند.
يكي از مشكلات برخي از دولتمردان و مديران ما در اين سه دهه اخير اين بوده است كه فاقد اعتقاد اصيل به شريعت و پياده شدن آن بوده اند. گاه جامعه را به سمت چپ كشيدند و گاه به سمت راست و ليبراليسم، به همين دليل جامعه دچار تشتت آرا شد كه از آن هويت و هدايت اصلي خويش بازماند.
بر اساس گفتار حضرت علي(ع)، اگر بتوانيم دستورات اسلام را در جامعه پياده كنيم، جامعه ما به سمت عدالت صد در صد پيش خواهد رفت. در واقع، عقيده امام خميني(ره) و شهيد بهشتي بر اين اساس بوده است كه داروي جامعه ما براي دستيابي به عدالت بازگشت به اسلام است.
به عنوان آخرين سؤال بفرماييد، چه راهكارهاي علمي و عملي براي دستيابي به عدالت، آن هم به روش حضرت علي(ع) وجود دارد؟
حضرت امير(ع) تعريفشان از سياست اين است كه سياست عبارت است از اداره جوامع انساني و هدايت آن به سوي تعالي.
وقتي ما مي خواهيم در جامعه خودمان به سوي تعالي حركت كنيم، هدايتي انجام نمي پذيرد، مگر اينكه فضيلت اخلاقي در جامعه حاكم شود. فضيلت اخلاقي هم در جامعه حاكم نمي شود، مگر اينكه وجدان اخلاقي يا وجدان ديني مردم تقويت شود.
وجدان ديني مردم هم تقويت نمي شود، مگر اينكه حضور خداوند در جامعه جدي گرفته شود. براي اينكه خداوند در جامعه جدي گرفته شود، بايد رهبران اخلاقي و رهبران الهي در رأس جامعه قرار گيرند.
پشتوانه نظري اين حرف من، سخني از پيامبر اعظم(ص) است كه مي فرمايند: «مردم به روش زندگي دولتمردان خودشان زندگي مي كنند.» بنابراين، اگر بخواهيم عدالت را در جامعه پياده كنيم، در زمينه تمامي عوامل از جمله سياسي، فرهنگي، اعتقادي، اقتصادي، نظامي و قضايي بايد مديران جامعه به فضيلت اخلاقي مزين باشند.
يكي از مسايل بسيار مهم در جهت ايجاد عدالت به شكل عملي اين است كه مديريت ايثار بر جامعه حاكم باشد؛ يعني ارجحيت دادن منافع جمعي و عمومي به منافع فردي كه باعث همگرايي و انسجام اجتماعي مي شود
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 22:16  توسط محمد راعی فرد
|
