تبليغاتX
نگین کویر

نگین کویر

دلنوشته ویادداشتهای اجتماعی

شاید یکی از مشکلات مردم در هزاره سوم این است که همه بجای دیگران هستند جز خودشان! واین چنین میشود که هیچکس همه میشوند و همه هیچکس. (مردم ما می گویند ...مردم ما اینچنینند ...مردم ما انچنانند...وقس علیهذا )این جملاتی است که از دهان دولتمردان ما بطور مکرر ودر محاورات دیپلماتیک و یا سخنرانیهای انان خارج شده و دایم از سوی انان تصمیم سازی و تصمیم گیری می کنند.البته این مربوط به نوع تفکر و ادبیات سالهای اخیر نیست این نوع نگرش ریشه در تاریخ اجتماعی ما دارد و متاسفانه پس از انقلاب نیز با کلمات و نوع گویش متفاوت تر همچنان ادامه دارد.

ظاهرا بسیار مشکل است که از سوی خودمان وبخاطر خودمان حرف بزنیم و بر مبنای یک عادت تاریخی مرتب توپ را توی زمین مردم نیاندازیم...و صد البته مردم هم راضی اند به رضای مدیرانشان!!!

نمی دانم که جلسه مطبوعاتی رییس جمهور را نگاه کردید یا نه . لااقل انتظار من روزنامه نگار این بود که کلمات و جملات بکار رفته از سوی ایشان کمی ویراستاری می شد . مردمی بودن و خاکی بودن هیچ ارتباطی با شان افراد ندارد . به یاد سه کلمه بفرما ...بنشین ...وبتمرگ می افتم و این که هر سه یک معنا می دهند.!!

قرار است با دوستان امروز سری به استان خراسان جنوبی و بخصوص بیرجندبزنیم .هر دفعه که به ان دیار  سفری می کنم یک جورهایی دلم می گیرد ...عمق عقب افتادگی در ان دیار به فاجعه ای میماند.بنا به گفته معاون اول ریاست جمهوری در یک سال گذشته در استان خراسان جنوبی معجزه ای بوقوع پیوسته . یکماه پیش که به انجا رفتم شاید به دلیل عجله ای که داشتم نتوانستم انرا ببینم اما اینک با بیقراری فراوان قرار است این معجزه را از نزدیک ببینم و لمس کنم !.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 10:29  توسط محمد راعی فرد  | 

 محمد راعي فرد
تفاوت در ديدگاهها و نگرشهاي محققان و پژوهشگران در حيطه فرهنگ عمومي را بايد متأثر از عدم دستيابي به يك تعريف عملياتي و نظري در آن دانست؛ امري كه في نفسه خود دليل يكي از مشكلات مردم در بستر فرهنگ عمومي است.




گروهي تعريف فرهنگ را با نگاهي آرماني و دسته اي نيز از زاويه اي واقع گرايانه به چالش مي كشند؛ لذا مشكلات در حيطه فرهنگ عمومي از اين نوع نگرشها آغاز مي شود. واقعيتهاي فرهنگ عمومي در كشور ما متأثر از شاخصه ها و گزينه هاي فراواني است و به همين دليل است كه عده اي به بحران فرهنگي و برخي نيز به تغيير فرهنگي در كشور اعتقاد دارند و آن را بحران نمي دانند.
چنين به نظر مي رسد كه دامن زدن به سطح آگاهيهاي مردم، همگاني كردن فرهنگ، عدالت در توزيع امكانات فرهنگي در جامعه و به رسميت شناختن حتي استفاده عموم از عوامل فرهنگي، از جمله راهكارهايي باشد كه فرهنگ عمومي كشورمان را از چالشهاي موجود و فراروي آن دور خواهد كرد كه اين خود نگرشهايي علمي و مطالعاتي را مي طلبد. در گفتگويي با دكتر فاضل، جامعه شناس، استاد دانشگاه و عضو هيأت علمي دانشگاه، فرهنگ عمومي را از منظري ديگر مورد بحث و نظر قرار داده ايم.

* جناب آقاي دكتر فاضل، تعريف شما از فرهنگ عمومي چيست تا بتوان آن را در سطحي كلان تثبيت كرد؟
** در مقطعي بر روي اين بحث (فرهنگ عمومي) كارهايي انجام شد، اما به دلايلي ادامه نيافت و اين كار مهمي است كه روزنامه شما بر آن انگشت نهاده است، زيرا اين موضوع كمتر به لحاظ علمي و دانشگاهي مورد بررسي قرار گرفته است.
در تعريف فرهنگ عمومي اتفاق نظر و اجماعي در بين پژوهشگران و صاحبنظران و حتي برنامه ريزان فرهنگي وجود ندارد و شايد يكي از مشكلات مهم در فرهنگ عمومي، عدم دستيابي به يك تعريف عملياتي و نظري باشد. تا سال 1970، بيش از 250 تعريف از فرهنگ ارايه شده كه پس از آن نيز بر تعداد اين تعاريف تا به امروز همچنان افزوده شده است. عيب كار اينجاست كه ما مي خواهيم از مفهوم فرهنگ به فرهنگ عمومي برسيم.
فرهنگ عمومي از يك منظر مجموعه باورها، ارزشها و هنجارها و نشانه ها و معاني است كه در ميان تمام مردم مشترك است. اين تعريف در اصل مي تواند مرز مشترك ميان تمام خرده فرهنگها در جامعه نيز باشد.
* آقاي دكتر، بازخورد فرهنگ عمومي كشور در نزد نسل جوان امروز دچار تناقضهاي فاحشي شده است، چرا؟!
** اين سؤال شما به تلقي ما از فرهنگ عمومي بازمي گردد. اگر خواسته باشيم فرهنگ عمومي را مجموعه اي از باورها و معاني مشترك ببينيم، با دو ديدگاه كاملاً متفاوت روبرو مي شويم، يكي نگاه آرماني است كه به نظر من در نهايت با تلقي بدبينانه اي مواجه خواهيم شد، زيرا فاصله بين آرمانها و ايده آلها با واقعيتهاي ما بسيار عميق است كه دستيابي به آنها در فاصله اي كوتاه غيرممكن مي باشد. اين تلقي باعث مي شود فاصله بين هست ها و بايدها مارا به نتايج نااميد كننده اي برساند و نگاه ديگر، نگريستن به فرهنگ عمومي با آنچه كه دارد و آنچه كه هست.
تصور من اين است كه شروط و امكانات زيادي در جامعه ما توسعه يافته است كه اينها تصوير مثبت و روشني را از بخش فرهنگي به ما ارايه مي كند. به طور مثال سطح سواد نسبت به گذشته افزايش چشمگيري داشته است. طبق آمار موجود، 90 درصد مردم باسواد هستند و اگر آن را با بسياري از كشورها مقايسه كنيم، به توسعه فرهنگي كشورمان بيشتر واقف خواهيم شد. در كشوري مانند عربستان، هنوز بيش از 50 درصد زنان بي سواد هستند؛ يا در بحث گسترش و توزيع رسانه ها، وضعيت اجتماعي كشور ما با؛ بسياري از كشورهاي همطرازمان قابل قياس نيست و اين در حالي است كه حدود 30 سال پيش روزنامه در روستاهاي ما يك پديده كاملاً ناشناخته بود. ما با يك فاصله 250 ساله توانستيم روزنامه را وارد كشورمان كنيم، اما وقتي وبلاگها وارد دنياي جديد شدند، با يك فاصله دو ساله، انبوهي از جوانان اين روزنامه خصوصي را در اختيار گرفتند و صدها هزار نفر از جوانان، انديشه ها و افكار خود را در آن ثبت و ارايه كردند.
توليدات فرهنگي در كشور به شدت افزايش يافته است. در زمينه توليد فيلم، كتاب، مطبوعات و حتي در توليدات فرهنگي عامه مردم كه كمتر مورد توجه قرار گرفته، مانند محاورات و گفتگوهاي مردم و سطح آنها نيز شاهد ارتقاي فرهنگي هستيم.
* آقاي دكتر، پس اين تناقضهاي فرهنگي بين نسل گذشته و جديد از چه عواملي متأثر است؟!
** اگر خواسته باشيم شرايط موجود را فقط از ديدگاه آسيب شناسي نگاه كنيم، بحث شما صحيح است؛ اما همين وجوه آسيب شناسانه جنبه هاي مثبتي هم دارد.
بله! شهروند امروزه ايراني به دليل دسترسي به امكانات، جهاني تر شده است و دانش و اطلاعات و آگاهي هايي كه او كسب مي كند، ديگر به آموزه هاي پدربزرگها و مادربزرگها متكي نيست كه به او به ارث رسيده باشد! بلكه دانشي است كه از رسانه مطبوعات، دانشمندان، محققان، توريستها و مهاجران و مشاهداتش كسب مي كند. بنابراين، نمي توان گفت كه جوان امروزي نسبت به 30 يا 50 سال گذشته ناتوان تر شده است؛ بلكه او به دليل دسترسي به منابع اطلاعاتي، ذهن پوياتر و خلاق تري پيدا كرده است.
من به عنوان يك استاد دانشگاه شاهد هستم كه بسياري از جوانان دانشجو به خوبي انگليسي مي نويسند و صحبت مي كنند، در صورتي كه 30 سال پيش اين تواناييها كمتر وجود داشت چرا؟ چون وضعيت فرهنگي عوض شده، به همين دليل آن نگاهي كه شما به تناقض بين نسلها تعبير كرديد، در اصل تفاوت بين نسلها و فرهنگهاست. ما در طول تاريخ همواره با اين تفاوتها مواجه بوده ايم. اين طور نيست كه پدربزرگ، پدر و فرزند يعني اين سه نسل، مشابه هم بينديشند.
البته، فاصله بين اين سه نسل در دنياي جديد بيشتر شده است، زيرا با دنيايي مواجهيم كه در معرض تغيير است وسيع و شتابان و روزافزون است. من به شكاف نسلها اعتقاد ندارم، اما قايل به تفاوت نسلها هستم. بررسيهايي هم كه در جامعه ايران در مورد شكاف نسلها انجام گرفته، به اين نتيجه رسيده كه تعريف شكاف بين نسلها را بايد به تفاوت نسلها تغيير داد.
* آيا اين تفاوتها به آسيب هم منجر شده است؟
** البته، بخشي از اين تفاوتها را در چرخه زندگي بايد ديد؛ يعني دوران كودكي، نوجواني، جواني، بزرگسالي و كهنسالي. در اين چرخه، با توجه به مقتضيات روحي و معنوي، باورها و ارزشهاي انسانها متفاوت مي شود كه گاه از درك تفاوتهاي موجود عاجز مي شوند و به اين نتيجه مي رسند كه نكند فرزندان ما دچار بحران و خطا شده اند!
اما نكته بعدي را كه من هم قبول دارم، مجموعه اي از مسايل و مشكلاتي است كه وجود دارد. گاهي اوقات اين مسايل را بيش از حد بزرگ مي كنيم؛ يعني به جاي اينكه آنها را به عنوان ابزاري براي حركت به پيش بيندازيم، آنها را موانعي در اين برنامه مي بينيم!
به نظر من، كساني كه در مطبوعات راجع به بحرانهاي فرهنگي مي نويسند، به حيطه كلي گويي در مي افتند و به مصاديق و مسايل معيني تكيه نمي كنند. از طرف ديگر، تحقيقاتي كه در زمينه فرهنگ عمومي انجام پذيرفته، داده هاي بسيار خوبي را ارايه كرده است. من معتقدم كه در مطبوعات بايد با ديدي دقيقتر و با توجه به تحقيقات موجود و آمارهاي علمي در مورد فرهنگ عمومي كار شود.
بايد به داده هاي تجربي و علمي به فرهنگ عمومي پرداخت تا مجبور نشويم ايده آلها و آرمانهاي كلان را براي توجيه و تبليغ برخي مسايل، بيش از اندازه بزرگ كنيم و يا مسايلي را به گونه اي تعريف كنيم كه اصولاً اين گونه نيست. تعميمهاي نابجا و تفسيرهاي ناصواب، ما را به جايي نخواهد رساند. بايد ببينيم كه چه كسي مسأله را تعريف مي كند و با چه ديدگاه و هدفي آن را به چالش مي كشد؟
من از ديدگاه يك انسان شناس به بحران فرهنگي اعتقادي ندارم، درست برعكس برخي از رسانه ها كه سعي مي كنند آن را بسيار پررنگ جلوه دهند.
اگر به سطح گفتگوها و ميزان محاورات فرهنگي كه بين مردم صورت مي گيرد و سطح تحليلهايي كه در بين آنان صورت مي گيرد توجه كنيم، به خوبي به رشد، سواد و آگاهي هاي آنان پي خواهيم برد.
* آقاي دكتر فاضل، در عرصه فرهنگ عمومي دنيا، كشور ما چه جايگاهي دارد؟
** يكي از راههاي فهم فرهنگ عمومي، داشتن بينش و بصيرت تطبيقي است، فرهنگ يك امر مطلق نيست بلكه كاملاً نسبي است، ما گاهي آن را در بستر زمان مقايسه مي كنيم و گاه در بستر مكان. من خلاقيت را يكي از شناسه هاي وضع فرهنگي مي دانم كه هر قدر ضريب آن در يك جامعه بالا برود نشان از سلامت آن جامعه دارد و هر قدر كيفيت و تنوع فرهنگي اوج بگيرد نشان از توسعه يافتگي آن است.در حوزه توزيعات فرهنگي، اگر در زمينه هاي نشر، توليد فيلم و... خواسته باشيم مقايسه اي با كشورهاي جهان اسلام داشته باشيم، پيشرفته ترين آنها يعني مالزي يا مصر در مقايسه با كشور ما از نظر شاخصهاي توليد فرهنگي، در جايگاه پايين تري قرار دارند.
در زمينه عامه مردم هم با توجه به مطالعات انسان شناسي كه در ايران و 12 كشورانجام داده ام و با توجه به گستردگي و تنوع رسانه ها، رشد سواد عمومي، دسترسي بيشتر مردم به رسانه هاي ديجيتال و... مردم ما نسبت به بسياري از كشورهاي همطراز خودش از توسعه بيشتري برخوردارند.
زنان نيز در جامعه ايران نسبت به كشورهاي عربي از نظر دسترسي به سواد، مشاغل، پستها، مسؤوليتهاي مديريتي و برخورداري از حيات اجتماعي پرشور و نشاط توسعه يافته ترند.
بسياري از موارد در جامعه امروز ما بديهي تلقي مي شود، در حالي كه در بسياري از كشورها براي دسترسي به آنها بايد سالها مبارزه شود، از جمله حق رأي، نمايندگي در مجلس، رانندگي كردن، حضور در خيابانها و محافل گوناگون، دارا بودن شركتهاي اقتصادي و انتشاراتي وO .G. Nها.
شما اگر در كويت، مصر يا كشورهاي حاشيه خليج فارس در باب فرهنگ عمومي تحقيق كنيد در خواهيد يافت كه مردم و بخصوص زنان، هنوز در مراحل اوليه احقاق حق خويش هستند. حتي در زمينه جوانان نيز اين گونه است، اين كه مسأله جوان و جواني به مثابه يك معضل اجتماعي مطرح مي شود، نشان از جامعه اي دارد كه جوانش را پذيرفته است، ساختار خانواده اينك ساختار مردم سالارتر و دموكراتيك تري شده است يعني، پدرها اجازه بيشتري را به زن و فرزندان براي شركت در تصميمات خانوادگي مي دهند و حقوق بيشتر و فضاي مساوات طلبانه تري را در خانواده ها حاكم كرده اند.
اينك جوانان در حوزه خودشان بسيار منتقد عمل كرده و به راحتي حرفهايشان را به والدينشان منتقل مي كنند، هر چند ممكن است كه برخي جاها ايجاد تنش شود و گاهي نيز باعث به جالش درآمدن سنتها گردد ولي به نحو بنيادي تري آن را بايد نشانه يك تحول مثبت ارزيابي كرد، اين كه شما اجازه مي دهيد جوانان بتوانند گفتگو كنند و تجربه اجتماعي جدي تري را داشته باشند، خود نشانه اي از اين تحول است.
* آقاي دكتر، نقش رسانه ها در ترسيم و ترميم فرهنگ عمومي را چگونه مي بينيد؟
** بدون ترديد رسانه ها مهمترين ابزار فرهنگي در دنياي جديد هستند، در تمام زمينه ها نقشي كه آنها براي اطلاع رساني و تربيت شهرونداني مشاركت جو، فعال، خلاق، نوآور، پرسشگر، انتقادپذير و انتقادكننده دارند، بدون ترديد هيچ وسيله بديل ديگري را نمي توان به جاي آن در نظر گرفت.
به تعبير يكي از محققان، براي شناخت جامعه امروزي بايد به مطالعه فرهنگ رسانه اي شده بپردازيم، زيرا فرايندهاي توليد و اشاعه و انتقال نمادها و معاني از طريق رسانه ها صورت مي گيرند، بنابراين رسانه ها جاي خيلي چيزها را گرفته اند، اگر در گذشته پدربزرگها و مادربزرگها بودند كه به انتقال ميراث فرهنگي ما مي پرداختند امروز،اين رسانه ها هستند كه اين وظيفه را برعهده گرفته اند.
كودك از همان ابتدا كم و بيش با تصاوير، نمادها و نشانه هاي تلويزيوني آشنا و فرهنگ پذيري اش از همان جا شروع مي شود و با افزايش سن، تعداد رسانه هايي كه بر او اثر مي گذارند يا او بر آنها اثر مي گذارد افزوده مي شود.
* نقش رسانه هاي جهاني در توليد فرهنگهاي وارداتي چيست؟ و چرا نسل جوان ما در مقابل آنها مقاومتي از خود بروز نمي دهد؟
** ببينيد! شما يك مفروضي داريد كه مخاطبان رسانه ها را منفعل مي بينيد يعني وقتي آنان پاي تلويزيون مي نشينند فقط معرفي كننده به نظر مي رسند، در صورتي كه بررسيهاي انسان شناسي و جامعه شناسي در فرهنگهاي گوناگون اين پيش فرض شما را نشان نمي دهد، يعني اثبات نمي كند كه مردم ايران با ديدن فيلمي، دقيقاً آن را تكرار يا تقليد كنند. اگر تأثير بپذيرند كه مي پذيرند، اين تأثير اغلب خلاقانه است، تأثيري است گزينشي يعني برخي از مؤلفه هاي آن را انتخاب مي كنند و برخي را هم به كناري مي زنند و برخي از انتخاب شده ها را با دخل و تصرف متناسب با شرايط بستر، بوم، فرهنگ و تاريخ خودشان باز توليد مي كنند. ما كمتر شاهد اين هستيم كه رسانه ها موفق شده باشند چيزي را عيناً به مردم ديكته كنند. نه رسانه هاي محلي، نه بومي و نه جهاني، هيچ كدام قادر نيستند چيزي را به مردم و به زور بقبولانند.
مردم خودشان بدون اين كه آگاهيهاي آكادميك داشته باشند، فرهنگي وارداتي را فيلتر مي كنند يعني نوعي ترجمه فرهنگي صورت مي گيرد، به همين دليل برخي چيزهايي را كه ظاهراً همسو با توليدات فرهنگي ديگران مي بينيم اگر دقيق تحليل كنيم فقط در ظاهر شاهد اين شباهت هستيم ولي در معنا آن كنش، نماد و نشانه در بستر جامعه ما با معناي آن نماد يا نشانه در بستر اوليه اش فرق مي كند.
به نظر من با دانش محدود نمي شود پي به مسايل پيچيده برد، به همين دليل با سطحي نگري به نگرانيهاي فراواني برمي خوريم، كه نكند ما تقليدكننده صرف هستيم!
نكته بعد، تنوع و تكثر رسانه اي است، رسانه ها امروزه محدود نيستند بلكه بسيار متنوعند به همين دليل هيچ گونه هژموني و يا تفوق و سلطه را نمي توان ديد.
شما در ماهواره تا هزار كانال تلويزيوني را مي توانيد جستجو كنيد، در اينترنت ميلياردها وب سايت را هم مي توانيد به دست آوريد، بنابراين ما در وضعيت فرهنگي پيچيده و فراپيچيده اي قرار گرفته ايم كه با تحليلهاي ساده نمي توان اين فراپيچيدگي را شناخت و درك كرد.
مشكل اصلي كه در بستر فرهنگ عمومي ما وجود دارد، وضعيت فراپيچيدگي آن است كه با نگاههاي سنتي و ابزارهاي معمولي نمي توان آن را تعريف كرد.
* پس شما به بحران يا آسيب فرهنگي، اعتقادي نداريد؟!
** هر جامعه متحرك، پويا، خلاق، زنده و در حال حركت با مشكلات و مسايلي مواجه مي شود، تغيير همواره با تحريك همراه است. نوآوري همواره با درد همراه است. زايمانهاي فرهنگي مانند زايمانهاي طبيعي دردهاي خاص خودش را دارد. من نمي خواهم از اين طرز تفكر دفاع كنم كه جامعه ما جامعه ايده آلي است و همه بايد خيالشان راحت باشد كه هر چيز سر جاي خودش است.
آن چه را كه من مي خواهم از آن دفاع كنم اين است كه بسياري از چيزهايي را كه ما از آن تلقي بحران داريم بايد به نحو دقيق و با اتكا به داده هاي تجربي و علمي تحليل كنيم. با نگاه به 20 يا 30 سال پيش نمي توان واقعيتهاي موجود را تحليل كرد.
در جامعه 50 سال پيش 15 درصد مردم باسواد بودند اما جامعه امروزه با 90 درصد رشد باسوادي مواجه است، ما در جامعه اي به سر مي بريم كه چندين ميليون تحصيل كرده در آن وجود دارد.
ما در جامعه اي بسر مي بريم كه در سال، چهل هزار عنوان كتاب در آن نوشته، تأليف و ترجمه مي شود.
بنابراين نمي توان به راحتي قضاوت كرد كه مردم ما دچار بحران عميق فرهنگي شده اند. من منكر مشكلات فرهنگي نيستم اما آمارهاي مبالغه آميز ما را به بيراهه خواهد كشاند، اين كه ادعا شود ما 14 ميليون معتاد در كشور داريم و در مورد آمارهاي طلاق مردم به اين نتيجه برسند كه در ايران خانواده از هم پاشيده است. آيا واقعاً اين گونه است؟ با يك نگاه به خانواده خودمان و اطرافيان، به اغراق در اين گفتارها پي خواهيم برد.
حتي در غرب هم شما نمي توانيد ادعا كنيد كه بنيان خانواده در آنجا از هم پاشيده است، چه رسد به جامعه خودمان، بنابراين گزاره ها و يا باورهايي از اين نوع كه فرهنگ عمومي و جامعه، از هم پاشيده و از هم گسيخته شده، اعتياد فراگير شده، خشونت بيداد مي كند، هيچ كدام مبناي تجربي و آكادميك ندارد.
* آقاي دكتر فاضل، چنانكه جنابعالي هم اشاره كرديد ما در هر حال با يك سري آسيبهاي جدي در جامعه مان مواجهيم، شما به عنوان يك جامعه شناس چه راهكارهايي براي برون رفت از اين شرايط و يا ورود به شرايط ايده آل به نظرتان مي رسد؟
** من فكر مي كنم بهترين راه براي توسعه فرهنگ عمومي جامعه، توسعه گفتگو و دامن زدن به آگاهيهاي عمومي است كه رسانه ها در اين مسير مي توانند عمل كنند. يعني هر قدر دامنه تعامل و گفتگو را وسيعتر كنيم و عرصه معاني و نمادها را فراهم تر آوريم، موفق تر خواهيم بود.
اصل بعدي همگاني كردن فرهنگ است، بدين معنا كه بايد دسترسي به فرهنگ و پذيرش حقوق فرهنگي براي عامه مردم مورد توجه قرار گيرد. هر شهروندي همان گونه كه بايد از حقوق اوليه اش يعني رفاه، بهداشت و مسكن برخوردار باشد بايد از حق دسترسي به امكانات و خدمات فرهنگي و توليدات و مصرف فرهنگي مثل سينما، تئاتر، گالريها، موزه ها، مطبوعات و... نيز برخوردار باشد.
همان طور كه نابرابريهاي اقتصادي موجب ظلم و بي عدالتي اجتماعي مي شود، نابرابري در توزيع سرمايه هاي فرهنگي هم موجب بي عدالتي است. بخشي از نابرابريهايي را كه امروز در جامعه شاهد آن هستيم ناشي از نابرابري و بي عدالتي در توزيع و ناشي از دسترسي نداشتن مردم به امكانات و سرمايه هاي فرهنگي است.يكي از راههاي مواجهه با بحرانهاي فرهنگي، همگاني كردن آن است و بايد حق استفاده عموم از عوامل فرهنگي را به رسميت بشناسيم و مسير توسعه فرهنگي را با شتاب بيشتري پيگيري كنيم.
* آقاي دكتر، آيا مورد ديگري هم در گفته هايتان از قلم افتاده است؟
** يكي از اتفاقهاي خوبي كه در سالهاي اخير در جامعه ايران رخ داده، گسترش حضور تحصيل كرده ها و صاحبنظران علوم انساني و اجتماعي و اقتصاددانان، مورخان، جامعه شناسان، متكلمان و عالمان ديني در رسانه ها و مطبوعات و بستر جامعه است.
به نظر من يكي از امتيازهاي ما نسبت به جوامع ديگر همين امر است، كه امكان اظهارنظر صاحبنظران در علوم انساني و اجتماعي در كشور فراهم آمده است.
اين امر مي تواند كمك بسيار زيادي به افزايش سطح آگاهيهاي مردم كرده و ايجاد گفتمان عمومي دقيقتر، واقع بينانه تر و سازنده تري را در زمينه فرهنگ عمومي فراهم آورد. لازم است كه دانشگاهيان و نخبگان هنري، فلسفي و علمي ما براي آگاهي رساني بيشتر و كمك به معنادار كردن باورهاي مردم آستين همت بالا بزنند و بيشتر با رسانه ها و مطبوعات و تريبونهاي عمومي ارتباط برقرار كنند.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 13:53  توسط محمد راعی فرد  |