تبليغاتX
نگین کویر

نگین کویر

دلنوشته ویادداشتهای اجتماعی

قدر شبهاي قدر

 
خداوندا تو مي داني كه انسان بودن و ماندن دراين دنيا چه دشوار است
چه زجري مي كشد آن كس كه انسان است و از احساس سرشار است
وقتي احساس مي كني كه افكارت آن قدر مغشوش و به هم ريخته است كه امكان به خود پرداختن را از تو گرفته و تو را آن قدر از خودت دور كرده كه براي خويش نيز غريبه شده اي، خوف مي كني كه نكند خداوند تو را به خويشتنت واگذاشته است؟ مناسكي داري و هر روز آن را به جاي آوري، سعي مي كني خويش را مصلح و انساني آرماني بنماياني و براي اثبات اين چهره، چه ها كه نمي كني. اما يك جايي و در يك لحظات خاص در درون فراموش شده ات كه غرق مي شوي و چهره واقعي ات را با چشم دل مي نگري؛ انگار كه شوكي بزرگ تو را در خود فرو خورده باشد، براي لحظه اي گيج مي شوي، اما اين تلنگر فقط براي لحظه اي چشمان فروخفته ات را باز مي كند و سپس دوباره پلكهايت را روي هم مي اندازد!
غروري كاذب را در خود احساس مي كني. كارها بر وفق مرادت است و اسب سركش قدرت طلبي و زياده خواهي، شيهه كشان تو را با خود به ناكجاآباد مي برد كه نمي داني چه سقوط كشنده اي را بايد به انتظار بنشيني، چونان فواره به آسمان برخاسته اي كه نهايتش سقوط محتوم و شكستن نخوت خود خواسته ات است.يازده ماه را اين گونه زيسته اي، يازده ماه را به دنبال آمالها و آرزوهاي خرد و كلانت دويده و از نفس افتاده اي و اينك در ماه دوازدهم به يك باره احساس مي كني زير پايت خالي شده است. هر چه قدمهاي خسته از دوندگيهاي روزمره ات را بر بستر اين ماه مي گذاري، استحكامي در آن نمي يابي! چه شده؟ چرا معلق مانده اي؟ عيب كارت كجا بوده؟ چرا اين گونه آشفته اي؟
حتماً خوانده، شنيده و يا ديده اي كه براي حضور در اين ماه مقدمه و مؤخره اي لازم داري، اما به يك باره و سرزده و ناخوانده وارد شدن، تو را به چنين برزخي درافكنده است.
اگر قرار باشد كه اداي آدمهاي روزه دار را درآوري و به خود فقط رنج تحمل تشنگي و گرسنگي را روا داري، زهي تأسف بر تو! مطمئن باش كه از قبل بازنده اي، اگر اين ماه را با نشاط و فرحناك آغاز كرده اي، پس حتماً مقدماتش را دانسته و فراهم آورده اي، پس بدان كه زير پايت محكم است و قدمهايت استوار و در انتها نيز توشه اي به دست آورده اي كه يازده ماه آينده ات را بيمه كرده!
... و سه شب از اين ماه، گزينه خداوندي است كه در اين روزها مهمانش هستي، مي گويند در شبهاي قدر آدمها پاك مي شوند، آمرزيده مي شوند، سرنوشتشان رقم مي خورد و فاصله شان با خالقشان به حداقل مي رسد.
بركت شبهاي قدر بر چه كسي پوشيده است؟ نزول قرآن در چنين شبهايي بر چه كسي مستور است؟ تمام دردهاي خود خواسته و انباشته شده سال را روي هم تلمبار كنيد و به يكباره در اين شبها فرياد نماييد و آمرزش بخواهيد و به تطهير خويش بپردازيد، در پاسخ گرفتن شك نكنيد، كه اگر چنين شود باز هم به دورتر و دورتر رانده خواهيد شد.
الغوث! الغوث! نه كلماتي تكراري كه تكرار انسانيت توست، تكرار آنچه كه بايد باشي نه آنچه كه هستي، تكرار چگونه زيستن و چگونه انديشيدن توست. اگر فقط كلمات دعاي اين سه شب را به تكرار بي محتوا دراندازي، فقط زمان را كشته اي و مناسك ظاهري را به جاي آورده اي.
شبهاي قدر، قدر انسانيت و جوهره وجوديت را بر تو خواهد نماياند، به تويي كه در هزارتوي دنياي پرفراز و نشيب ماديت، حيران و سرگردان رها شده اي. تو را به خود بازمي گرداند، به زندگي، به هدف و به حداقلهايي كه فرسنگها از آنها دور افتاده اي. تو را در آينه تمام قدمي مي نماياندت كه چاره اي جز شكستن خويش نمي يابي و اگر آينه شكستي، انگار صورت مسئله را پاك كرده اي و باز دست به فراري بزرگ خواهي زد؛ فرار از واقعيت تلخ و نه چندان زيبا و دلچسب خودت!
شبهاي قدر اين توان را به تو خواهد داد كه دوباره اوج بگيري و به انديشه اي نو از زندگي برسي؛ آنجايي كه تمام دنيايت، شيء و ابزار و وسيله است. حرص و آز در اين شبها در هم پيچيده و چون زباله اي از درونت حذف خواهند شد. آيا براي حضور و ورود به دنياي پراحساس و سروش اين شبها آماده شده اي؟ قرار نيست فرصت سوزي كني، آيا مطمئني سال ديگر در اين وادي حضوري ديگر داشته باشي؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 20:44  توسط محمد راعی فرد  | 

نمی دانم این چگونه حکایتی اشت که مردم ما اینگونه به مرده هایشان وابسته هستند و حاضرند سلامت و زندگیشان را خرج امواتشان کنند ...زیاد عجله نکنید باور کنید قرار نیست که همه سنتها را زیر تیغ تیز چراهای فراوان ببرم اخر خودم هم از همین تبارم از تبار مرده پرستان و زنده ستیزان!!

خاله ام چند روز پیش برای همیشه از پیش همه رفت ...خب!برایم بسیار درد اور بود خداوند رحمتش کند .بهانه ای بود که در مراسم تشییع و ...حضور داشته باشم ..و این چنین شد که دوباره به وطن دوم اما اصلی ام یعنی بیرجند سفری هرچند کوتاه داشته باشم سفری پراز خاطرات تلخ و انده بار سفری که در ان مرگ را بیشتر از زندگی یافتم...سفری که در ان بیشتر رسم مردگی !!را یافتم تا راه زندگی !!

خراسان جنوبی اما با این همه افت مرگبار عقب ماندگی و فقر و نداشتنهایش که خشکسالی های پی درپی دیگر رمقی برایش نگذاشته همچنان رو در روی درونگرایی دارد و اویزان خرافه های تمام نشدنی اش است.چهرهها در لفافه ای از یاس و اه و نا امیدی پیچیده شده و همه همه چیز را به گردن خدا میاندازند و توپ خواسته هایشان را در زمین او انداخته اند .

 انقدر که مرگ و مردن در این دیار ارزش است و مردم برای ان سر از پا نمی شناسند من ندیدم که با همان تعجیل در پی زندگی ..خواستن ...انرژی مثبت ...امید ...تحرک ...میل به فریاد برای حداقلها ...خلاقیت ...تحرک ...دوری از محافظه کاری ...و...باشند .

خدایا به مردم من در این دیار خسته و خاموش روش چگونه زیستن را بیاموز به انان راهی در ورای باورهای غلطشان نشان ده که باور کنند زندگی را ...باور کنند خویشتن خویش را ...باور کنند که خداوند زندگی خوب را حق انان قرار داده ...باور کنند که تو در قرانت تاکید کرده ای که سرنوشت انان تغییر نخواهد کرد مگر این که خود بخواهند ...باور کنند که در مقابل گورستان شهرشان دشت لایتناهی زندگی قرار دارد ...باور کنند که هرازگاهی سری هم به انجا بزنند ...باور کنند که دنیای اطرافشان به طرز غریبی دارد پوسته اش را می ترکاند..باور کنند که این خطه باید خود را اثبات کند ...باور کنند که چراغ زندگی دیارشان را روشن کنند وبرای بقای شعله هایش از جان مایه بگذارند...

بارالهی به مردم پاک وبی الایش وجوانمرد دیارم بقبولان که ...زنده باد زندگی ...زنده باد زندگی...!!

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 20:29  توسط محمد راعی فرد  |