منطقی و دو سویه .
نمی دانم ...شاید فرهنگ وبلاگ نویسی ندارم ...چون مدتهای زیادی است که انگاری صبح و شب من توی هم گره خورده و اصلا باز شدنی نیست . نه اینکه به دنبال دلالی توی بازار و چند جا کار کردن باشم ...نه...همین قلم صد تا یه غاز زدن این بلا را سر ما در اورده .
سیاست و اقتصاد ما درون حلالی به اسم فرهنگ عمومی غوطه ور است و چون از این اخری تقریبا بی بهره ایم دستمان از ان دو تای دیگر هم کوتاه است ...مقوله یسیار حیاتی و حساسی است این دستاورد اجتماعی بشر هزاره سوم...اگر سری به هزاران وبلاگهایبی که اینترنت داخلی ما را سر ریز کرده بزنید خواهید دید که این پودمان فرهنگ عمومی کشور تا چه میزان از هم گسیخته و اسف بار است !!
این درست که به تعداد ابنا بشر فکر وایده وجود دارد وقرار هم نیست که همه مثل هم فکر کنند . اما واقعیت این است که ما در یک کلیت فاقد یک استراژدی منسجم و تعریف شده ملی هستیم و به همین دلیل هم هست که هم فکر می کنیم اصلح ترین و منجی ترین ادمهای روی این کره خاکی هستیم .!!
این درد در دولتمردان ما نیز به خوبی قابل رویت است . درمعلمان ما ..در پزشکان ودانشجویانمان ...درکسبه و حتی نمکی های ما..فرهنگ عمومی ما در طول گذر زمان به شدت دچار اسیبهای جدی وعمیق شده وداریم به استانه بحران نزدیک می شویم ...گردش ازاد اطلاعات در کشور ما تقریبا صفر است ...اعتماد عمومی در حد اقل ممکن قرار گرفته ...چرخش نخبگان در حد دویست چهره سی سال است که دچار افت قحطالرجالی شده ...مردم هم تکلیفشان معلوم است ابزاری برای رای دادن و حمایت ان هم با موجی سنگین از تبلیغات...به جای مردم صحبت کردن ...به جای انان فکر کردن ...وچون اربابی به انان نگریستن و...
بحث در فرهنگ عمومی بسیار پیچیده و زمان بر است و نیاز به فراغ بال که متاسفانه در اختیار نداریم ..باور کنیم که بسیاری از ما دچار بیماری مهلک کیش شخصیت شده ایم درد مهلکی که با لجاجتی کودکانه داریم ان را نفی می کنیم و ...
هر چه تلاش می کنم تا خودم را به این امر راضی کنم که خبر نگاران وطنی را با سایر دول محروسه مقایسه نکنم و به همین خیال که ما قلم به دستان داخلی نسبت به بیگانگان بسیار سر تریم و تافته جدا بافته ای هستیم و ژور نالیسم و عدالت طلبی و ازادگی از سر و روی مان می ریزد از شما چه پنهان که نمی توانم و از من بر نمی ایدبه قول بچه ها سر خودم را گول بمالم .
شرایط را که می سنجم و حساب دو دو تا می کنم یک جورهایی کم می اورم . نبود امنیت شغلی ...خود سانسوری ...محافظه کاری بسیار شدید ...خطوط قرمز بسیار...کم طاقتی مدیران در برابر نقادی ...خود شیفتگی مسولین و کیش شخصیت در انان...و...همه انچه را که به دلیل همان محافظه کاری تاریخی نمی توانم به رشته تحریر در اورم مرا به این نتیجه می رساند که ما از دنیای حقیقی خبر نگاری و روز نامه نگاری بسیار دور افتاده ایم و تازه داریم تمرین خبر نگاری می کنیم.!!!
این روز را با این که چند ی از ان می گذرد و به اصطلاح بیات شده به تمامی دوستان و همکاران وادی خبر و روز نامه نگاری تبریک می گویم و امید وارم به روزی برسیم که منزلت و جایگاه و پایگاه خبر نگاران به خوبی تبیین و شناخته شود .
