سالهای سال است که همه چیزمان سیاسی شده و انقدر چپ و راست شده ایم که سر گشته و حیران دایم به دنبال چیز هایی هستیم که جنسش سیاست نباشد و بوی ریا وهزار رنگی از ان نیاید.
نان واب ومسکن مان...کار و برنامه ریزی ها ومدیریتمان...زندگی داخلی و محل کار و کاسبی مان و حتی قلم مان...همه و همه الوده به سیاست شده . عامل خطرناکی که ما را بسیار از خو دمان و ارمانها وارزو هایمان دور و دور تر کرده و می کند .
راستی ما به دنبال چه هستیم ...دنیا دارد می دود وما خرامان خرامان چشم بر هم گذاشته و سیر افاق و انفس می کنیم ...نه برنامه ریزی مدون ...نه مدیریت متمرکز و قدرتمند ...نه یک سیستم پاسخگو هیچ چیز سر جایش نیست و دایم با خودمان کلنجار می رویم و مردم را به دو دسته خودی و غیر خودی تقسیم کرده ایم .
هر چپ و هر راستی که می اید خود را منجی این مردم می پندارد وبرای انان یقه می دراند و هیچ کدامشان هم کوچکترین نقد و نظر خلاف خویش را بر نمی تابند وبا بد ترین وگاه سخیفانه ترین وجهی انان را بنام دفاع از انقلاب و اسلام حذف وخنثی می کنند .
نمی دانم این وضع تا کجا و تا چه زمانی ادامه خواهد یافت اما احساس خو بی ندارم زمان را داریم مفت و ارزان از دست می دهیم....هر دولتی که می اید دولت قبلی اش را تخطیه می کند و همه چیز را به دور می ریزد و دوباره نقطه سر خط ....دوری از خودمان ...قانون گریزی ...عدم مسولیت پذیری ...و...مجموعه واقعیتهایی هستندکه دارد ما را از درون می تراشد . اینکه همه اش به دنبال دشمنان رنگ و وارنگ می چر خیم تا ضعفهای ساختا ریمان را به گردن انان بیفکنیم از اسیبهای جدی است که ما را به سقوطی نا خواسته در خواهد افکند....چه قدر خوب بود که پس از این همه سال می فهمیدیم که به دنبال چه هستیم.....چه قدر خوب می شد اگر....
