تبليغاتX
نگین کویر

نگین کویر

دلنوشته ویادداشتهای اجتماعی

عجب اشفته بازاری ......

هزاران وبلاگی که در دسترس توست متعلق به هزاران ادمی است که با هزاران روش ومنش و در قالب کلمات وجملات و عکس و تفسیر سعی می کنند به هزاران نفر مثل من وتو حالی کنند که بیشتر و یا

لا اقل بهتر از هزاران نفر دیگر می فهمند و یا قصد دارند تا در عرصه ادعای دانستن خود را عرضه کنند .

یکی خودرا با شعر می نما یاند ...دیگری با جملاتی قلمبه وسلمبه ....ان یکی با هجویات خویش را عرضه می کند ...ان دیگری در وادی سیاست غرق می شود و یکی هم در حیطه قالبهای مستهجن

خویش را تعریف می کند .

اما مهم این است که خوب یا بد حر کتی اغاز شده و شرایط زمان خود دست به پا لایش خواهد زد

مردم ما خیلی بد می اموزند ودر تمرین بسیار تنبلند و انقدر که تلاش می کنند از روی دست هم تقلب

کنند حاضر به باز خوانی و مطالعه دروس خود  نیستند .

در وانفسای جهانی شدن وجهانی فکر کردن نیاز به باز نگری خود داریم ....نیاز به دگردیسی ودگر بینی

.....نیاز به خود بودن ورهایی از ان چیزی که به ما عرضه و تحمیل می شود .....

شعار دادن این روزها مثل یک خوره واقعیتها را می جود و از درون تخلیه می کند که همه به نوعی در ان دخیل و شریکیم . مثل اینکه تبدیل به یک ارزش شده . یکبار دیگر وبلاگها را شخم بزنید . ان چه را که در خواهید یافت تصویر زنده ای است از جامعه کنونی ما....

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 23:22  توسط محمد راعی فرد  | 

این روز ها اگر می خواهی حرفی برای گفتن داشته باشی وکسی از جایی پیدا بشود وتو را بفهمد باید اثبات کنی که متعلق به دیروز نیستی .من از گذشته ام از دنیایی که در دنیای پشت مدرن امروز از ان فیلم و سریال می سازند ...از دنیایی که فقط ضرب المثلهایش باقی مانده .

من از جایی میایم که یادش در من غرور میافریند من از جایی میایم که مردمش میدانستند که چه دارند واز کجایند من از کهنه دیاری میایم که صداقت ویکرنگی خوراک روزش بود من از دشت فراموش شده ای میایم که مهربانی بی منت وخالی از ریا ارزان و فراوان به تو عرضه میشد .

من از انجایی میایم که هیچ چیزش بوی متعفن سیاسی بازی نمیداد . من از انجایی میایم که مردمش اموخته بودند تا در معرکه بازار روشنفکر زدگی ادای غیر از خود را در نیاورند . من از همانجایی میایم که برای اثبات مسلمانی خود نیاز به پیشانی پینه زده وچرخاندن تسبیح هزار دانه نبود .

من از واحه ای میایم که مردمش همه چیز را برای همه می خواستند از همان جایی که در عصر دیوانه مدرن امروز نا کجا ابادش می خوانند . من از اقیانوس کرامت انسانهایی می ایم که صفا و بیرنگیشان بهانه ایست که شاعران برایش قریحه ای تازه کنند .

باور کنید که من از نسل سوخته ای هستم که دارد اخرین دست و پای رو به احتضار را می زند . لازم نیست تا به دادش برسید  ... دیگر دیر شده من دیروزی امروز تو ام .....خود را تماشا کن  سری به درونت بزن انگاه در خواهی یافت که چه هستی که هستی و به کجا داری می روی . براستی ان چیزی را که داری ادایش را در می اوری زندگیست ؟

مرا متهم به تحجر و تعصب نکنید به من نگویید که اموز تعریفش با دیروز تو قابل قیاس نیست نگویید که عصر انفجار اطلاعات و زمان علم نانو است ....که خو د اینها را نیک میدانم اما انچه را که از ان نا اگاهم این که چه بلایی بر ما نازل شده که اینگونه به دور خود می چرخیم ونامش را هم گذاشته ایم زندگی به سبک هزاره سوم ......!!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

؟/

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 6:24  توسط محمد راعی فرد  | 

بعد از سلام .....

هرم نفس گیر تابستان انهم توی میدان شهدای مشهد و شلوغی وسردر گمی باز سازی مرکز شهر که معلوم نیست چه وقت به سامان خواهد رسید شاید عاملی باشد تا بیشتر به ان نگاهی نافذ داشت .

می ترسم همان بلایی که بر سر قطار شهری این شهر امد بر باز سازی مرکز ان نیز بییاید .سالهای بسیاری است که مردم این شهر دارند بهای سنگین نبود برنامه ریزی وضعف های شدید مدیرییتی را به ثمن بخس می دهند .

مدیریت دو گانه و ضعفهای ساختاری اداری و از همه مهمتر عادت مردم به وضع موجود ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 20:32  توسط محمد راعی فرد  | 

تب سرد فوتبال !!

بالاخره اولین مسابقه فوتبال بین ایران و مکزیک پس از هشت سال دوری از مسابقات جهانی بر گذار شد ونتیجه همانی شد که دیدیم و دیدید .

واقعیت فوتبال ما همین است . درست مثل بسیاری از واقعیتهای دیگر اجتماعیمان با این تفاوت که این اتفاق در بعد جهانی درونمان را نشان داد ولی واقعیت های دیگر در درونمان را برای خود ومردممان قلب میکنیم

ما با احساس و شعار وچشم بستن بر منطق و واقعیتها حتی تا مرحله صعودبه دوره بعدی را هم پیش بینی کرده بودیم و با نشان دادن درباغ سبز پاداشهای چند صد میلیونی و ... سعی کردیم بر دمل چرکین ضعفهای خانمان سوز مدیریتی کشورمان سر پوش بگذاریم . شکست سنگین و تحقیر کننده ای بود ولی حسنش این بود که به ما ثابت کرد ما در چه دنیای با حساب و کتابی داریم زندگی می کنیم و الا بختکی و فقط با دعا و به انتظار معجزه نشستن نمی توان خودی نشان داد وادعا های عجیب و غریب کرد .

هر فعلی و در هر مرحله ای ارزش خودش را دارد و نمیتوان ونباید فقط به قسمتی از ان اویزان شد . متاسفانه در بسیاری از امور اجتماعی وفرهنگی وسیاسی واقتصادی به مانند فوتبالمان عمل کرده و میکنیم . تازمانی که همه جیز درونی است خیال میکنیم که ما حرف اول واخر را می زنیم اما همین که بیرونی میشود تازه به بسیاری از حقایق درونیمان پی می بریم .

خوف از این است که این باخت را باز به گردن قدرتهای جهانی ودستهای پشت پرده بیاندازیم . شک نکنید که باز مثل دهها سال پیش انواع واقسام کمیته های تحقیق راه می اندازیم وبه دنبال پرتقال فروش طبق معمول وقت و پول این مردم را هدر خواهیم داد . به نظر می رسد ما هنوز شروع نکرده تمام کردیم .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 6:39  توسط محمد راعی فرد  |