تبليغاتX
نگین کویر

نگین کویر

دلنوشته ویادداشتهای اجتماعی

با سلام

دو سه روزی نبودم وننوشتم

بهانه ای پیش امد و سری به استان خراسان جنوبی زدم . قاین حتما وصف زعفرانش را شنیده اید . اگر این نماد خراسان جنوبی را از او بگیرید دیگر چیزی نخواهد داشت .محرومیت و عدم توسعه یافتگی از مختصات بارز ان است  . بختک فقر و بیکاری بیخ گلوی اینجا را محکم گرفته و رهایش هم نمی کند .

چقدر دلم میخواست که وبلاگ نویسان وروزنامه نگاران میخواستند ویا میتوانستند روزکی زورکی به انجا سرکی میزدند تا زندگی از نوع سومش را هم تجربه می کردند . اینجا اب معنایی به غیر از سونا و چکوزی و استخر و کارواش میدهد اینجا اب یعنی مرهمی بر چهره زمخت و ترک خورده زمین . اینجا

اب یعنی خنکای لطیف چند قطره بر لبهای داغمه بسته . اینجا هم زندگی جریان دارد نه ان گونه ای که من و تو در مشهد وتهران و اصفهان و شیراز تعریفش میکنیم .

اینجا استان خراسان جنوبی است در اخرین رتبه کشوری دربین تمامی استانها . اینجا مردم صبور وقانعش میخواهند زندگی به معنای واقعیش را بچشند .

از شعار دادن وشعر گفتن حالم به هم می خورد باید به داد مردم این دیار شتافت . هر چند می دانم که کشور من کم از این دیار ها ندارد ....

+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 20:16  توسط محمد راعی فرد  | 

سلام بر شما .....

امروز از ان روز هایی بود که با تمام زیبایی هایش نتوانست به من یک حال درست و حسابی بدهد !نه اینکه روز بدی باشد نه... اصلا ! بلکه این منم  هر روز صبح که از خواب و با ان چشمان پف کرده و چهره ای که صد من طلبکاری از ان میریزد به دنیای خودم دیکته میکنم که خوب اغاز کرده یا بد !!

بچه های روزنامه فروش با ان قیافه های در هم شکسته ....نوجوانان وجوانانی که در به در بدنبال مشتری هستند تا لنگهای پنجاه تومانی را به سیصد تومان اب کنند همه و همه مثل یک ارکستر سمفونی به رهبری اقای عدالت و با ان اهنگ نازیبایی که مثل کشیده شدن ناخن روی تخته مدرسه است بد جوری روح و روانم را نوازش میدهد .

نیم ساعت قبل که داشتم صبحانه را با عجله توی حلقومم میچپاندم مجری طناز و ملنگ رادیو مثل ادمهایی که قرص اکس بالا انداخته اند با خنده و داد و فریاد به خلق ا... تفهیم میکرد که :اهای مردم پنجره ها را بگشایید و نفس عمیق بکشید که زندگی زیباست !

من هم در زیبایی زندگی شکی ندارم اما مهم این است که زیبایی را چگونه تعریف کنیم وچه معیار هایی برای ان در نظر بگیریم .

چند کیلو متر ان طرفتر و در بیمارستانی مردی له شده دارد میمیرد وپزشک جراح یعنی همانی که سوگند یاد کرده یک میلیون تومان زیر میزی میخواهد وگر نه ...... زنده باد زندگی ...!

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 23:34  توسط محمد راعی فرد  | 

....نمی توانم بدون سلام اغاز کنم !

نمی دانم این چه اخلاق بد و نا میمونی است که اگر خواسته باشی از شرایط مملکتت انتقاد کنی و برای اینکه مورد توجه منتقدین دیگر قرار بگیری باید تیشه برداری وریشه همه باورها وارزشهایت را از بیخ و بن بزنی تاگوشی پیدا بشود وفقط حرفهایت را بشنود .!!

این یک روی سکه است . طرف دیگر ان درد ناک تر است . یعنی اگر خواسته باشی تعریفکی بکنی حق انتقاد از تو سلب مشود وباید به انچنان وادی وارد شوی که حالت را به هم بزند .!!

ان وقت این حالتت میشود چوب دو سر طلا ! که اگر به یکی از دو طرف غش نکنی یا ادم بیسواد وحکومتی و جلنبر میشوی ویا یک ادم ضد انقلاب و وطن فروش ضد دین .!!

نمی دانم این چه درد بی دوایی است که یقه اهل دل و قلم و نظر را گرفته وقرار هم نیست که رهایش کند  اما میدانم که این نوع طرز تفکر ریشه در تاریخ ما دارد  .

افراط و تفریط تیغ دو دمی هستند که بزرگ ترین خطر را برای این کشور ومردمش تدارک میبینند که متاسفانه همچنان ادامه دارد .!!

شرایط ما در دنیای امروز بسیار حساس و خطر ناک است و هیچکس وبا هر علقه حزبی وایدءولوژی نمی تواند و نباید اجازه داشته باشد که با داشته ها و باورهای تاریخی ومذهبی این مردم بازی کند واسمش را هم بگذارد دموکراسی ویا دینداری .

.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 18:35  توسط محمد راعی فرد  |